شرکت » رزومه » اتوماسیون صنعتی   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 7 دي 1389   بازديدها: 202

 

 

ردیف

عنوان پروژه

در حال اجرا

محل اجرا

سال اجرا

1

طراحي و ساخت دستگاه ساكشن حجامت

 

مركز تحقيقات حجامت ايران

84

2

مدل سازي سه بعدي كامپيوتري (3D model) محصولات

 

شركت تيزگام صنعت

84

3

طراحي و ساخت مهر ديجيتالي

 

-----

85

4

مدل سازي سه بعدي كامپيوتري (3D model) ظروف محصولات

 

شركت صنايع غذائي مهرام

85

5

مدل سازي سه بعدي كامپيوتري (3D model) كابين آمبولانس ملي

 

شركت آريا تك

86

6

طراحی و ساخت دستگاه 3D wire mesh تمام اتوماتیک

 

نمایندگی شرکت 4Buy امارات در ایران

87

7

طراحی و ساخت 12 عدد از دستگاه برش نیمه اتومات NC  بلوکهای فوم ساختمانی

 

نمایندگی شرکت 4Buy امارات در ایران

87

8

طراحی و ساخت خط تولید شکلات های تزئینی

 

شرکت شکلات هدیه

88

9

طراحی و ساخت دستگاه تمام اتوماتیک بسته بندی مقوائی

 

موسسه چاپ و بسته بندي انقلاب

88

10

طراحی دستگاه تمام اتوماتیک پلیسه گیر و مونتاژ کننده قطعات پلاستیکی مدور

 

شركت تيزگام صنعت

88

11

طراحي دستگاه بسته بندي كارتن

 

شركت تيزگام صنعت

88

12

طراحی دستگاه پولیش تمام اتوماتیک NC ظروف فلزی

*

شرکت عالی نسب

88و89



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ]
   آموزش » فرهنگ ناب   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 7 دي 1389   بازديدها: 208

کن بلانچارد نویسنده مشهور علوم مدیریت معتقد است چهار عملکرد کلیدی توسعه منابع انسانی عبارتند از :

  1. جذب و استخدام[1]
  2. آموزش و توسعه[2]
  3. مدیریت عملکرد[3]
  4. توسعه مسیر شغلی[4]

      در اغلب سازمانها هرکدام از این امور را گروههای مختلفی انجام می دهند که ارتباط خاصی با هم ندارند، اما در یک سازمان در سطح جهانی نه تنها تمام این عملکردها با یکدیگر و چشم انداز و مسیر حرکت به خوبی تطبیق داده شده اند بلکه بیشترین توجه به مدیریت عملکرد معطوف می شود، زیرا افرادی که نتایج عملکرد خوبی دارند، درباره خودشان احساس خوبی دارند. حال چنانچه بخواهید رفتار درستی با افراد داشته باشید و آنها را وادار کنید که درباره خودشان احساس خوبی داشته باشند باید به آنها کمک کنید تا موفق شوند و به اهدافشان دست پیدا کنند. انجام این کار نیازمند وجود یک سیستم مدیریت عملکرد خوب است.

      اولین گام در جهت توسعه منابع انسانی این است که افراد مناسبی را جذب و استخدام کنید. افرادی که هم از نظر    حرفه ای دارای کفایت باشند و هم شخصیت خوبی داشته باشند. منظور از کفایت فرد مهارتها و تجربه لازم برای انجام کار است و منظور از شخصیت این است که فرد درباره چشم انداز و ارزشهای شرکتتان هیجان زده بوده و در عین حال اعتماد به نفس داشته باشد. البته مساله شخصیت بر کفایت اولویت دارد زیرا فرد با آموزش می تواند مهارتهای لازم را کسب نماید ولی تعلیم و تربیت درباره مسائل شخصیتی اگر غیرممکن نباشد بسیار دشوار است.

      به محض استخدام افراد باید ایشان را تحت آموزش و توسعه قرار دهید. اگر چه هرچقدر تجربه افراد در یک شغل بیشتر باشد نیاز آنها به آموزش کمتر است اما مشاغل همواره در حال تغییرند و یکی از نشانه های سازمانهای بزرگ این است که نسبت به آموزش و تعلیم مداوم افرادشان متعهد هستند.

      هنگامیکه افرادی مناسب بکار گرفته شدند و آموزش مناسبی دیدند ابزار کلیدی برای نگهداشتن آنها در مسیر درست مدیریت عملکرد خواهد بود. مدیریت عملکرد افراد دارای سه بخش است. اولین مرحله برنامه ریزی عملکردی است یعنی اینکه آرمانها و اهداف مشخص باشند. دومین جنبه نظارت بر عملکرد و بازخورد است. حالا نوبت مدیر است تا هر کاری می تواند انجام دهد تا افرادش عملکرد موفقیت آمیزی داشته باشند. سومین مرحله در مدیریت عملکرد نیز ارزیابی عملکرد است. اما مهمترین جنبه از مدیریت عملکرد، مشاهده و نظارت بر عملکرد و بازخورد(مرحله دوم)، یعنی تشویق در جهت رشد و پیشرفت و هدایت رفتارهای نامناسب به جهت صحیح است.

      برای داشتن یک مدیریت عملکرد مؤثر توجه به دو موضوع حائز اهمیت است. یکی داشتن سیستمها و فرایندهای مناسب و دیگری ایجاد فرهنگ شناخت و قدردانی[5]. یک سیستم مدیریت عملکرد مؤثر دارای پنج زیرسیستم است. مسئولیت پذیری، داده ها / اطلاعات، بازخورد، آموزش و قدردانی. به بیان دیگر اگر افراد بخواهند عملکرد سطح بالائی داشته باشند باید به خوبی بدانند و بپذیرند که چه کارهائی از آنها خواسته شده است(مسئولیت پذیری)، و اینکه رفتارها و عملکردهای خوب چه ویژگیهائی دارند(داده ها/ اطلاعات)، سپس باید دریابند که عملکرد خودشان چقدر خوب است(بازخورد) و اگر عملکردشان ضعیف باشد به هدایت و راهنمائی احتیاج دارند(آموزش) و اگر عملکردشان مثبت و خوب باشد باید به خاطر کار درستی که انجام می دهند تشویق شوند(قدردانی). در مورد ایجاد فرهنگ قدردانی نیز باید گفت حفظ خلاقیت، موفقیت و تعهد افراد در این است که اولاً کارهای درست و خوب ایشان در طول زمان شناخته شده و ثانیاً از طریق ترفیع، جایزه، اضافه حقوق یا هر چیز ملموس و عینی دیگر از دستاوردهای آنها قدردانی شود.

      انسانها معمولا پس از اینکه در کاری تخصص کافی پیدا کردند به دنبال چالشهای جدید می روند. اینجاست که  برنامه ریزی صحیح برای مسیر شغلی افراد وارد عرصه می شود. نکته مهم در ترفیع افراد این است که افراد را تا موقعیکه دو کار را انجام نداده اند نباید ارتقاء داده یا در معرض یک فرصت جدید قرار داد. اول آنکه آنها باید کاری که از ایشان خواسته اید به بهترین نحو انجام دهند و دوم اینکه باید یک نفر دیگر را طوری آموزش دهند که کاملاً بتواند کارهای او را انجام دهد. البته در هنگام جابجائی ها و ترفیع دادن به افراد باید مشارکت تیمی به عنوان یکی از عوامل مهم در نظر گرفته شود.    

      تمرکز روی فرایند ها یک عامل کلیدی در فرهنگ سازی است. بدین منظور ما باید دائماً فرایندها را بازنگری کرده و  نقشه برداری فرایند را به عنوان یک ابزار کلیدی برای بهبود مستمر معرفی نمائیم. باید تیمهائی به شکل جدی بر روی طراحی فرایند کمال تمرکز نمایند. حذف مراحل غیر ضروری، تاخیرهای ناشی از تردید(عدم استاندارد سازی)، بازرسی های اضافی، اعتماد کردن به جای کنترلهای غیر ضروری و ... . طراحی فرایند کمال مزیتهای زیادی را به دنبال می آورد، ضمن اینکه نگاه کردن به آنچه که ما هم اکنون انجام می دهیم توانمندیهایمان را ارتقاء می بخشد. در یک سازمان ناب افراد مربوط به یک فرایند در هر زمان می توانند نقشه برداری فرایند را بکار برده و فعالیتهای اصلی آن را تغییر دهند. کسب و کارهای مختلف دارای صدها فرایند هستند اما تمرکز روی شش تا هشت فرایند به خلق فرهنگ ناب می انجامد.

      فرهنگ یک سازمان یا تصادفی شکل می گیرد یا توسط تیم مدیریت ارشد آن بوجود می آید. تعهد مدیریت ارشد در این میان بسیار مهم و سرنوشت ساز است. برای خلق فرهنگ ناب لازم است که فرهنگ موجود را بهتر درک نمائیم و پیش از اینکه بتوانیم آن را شکل دهیم باید ببینیم چه کاری امکان پذیر و چه کاری غیر قابل انجام است. برای این کار باید یک ممیزی (فرهنگی) از بخشهای مختلف سازمان داشته باشیم. ابزارهای مختلف عارضه یابی به این کار سرعت می بخشد اما نکته مهم این است که هر نوع ابزاری که بدین منظور بکار گرفته شود باید به سرعت به نتیجه برسد زیرا در غیر این صورت روحیه بهبود مستمر از بین خواهد رفت. افراد به مدیران خود نگاه می کنند و رفتارهای رهبر در شکلگیری فرهنگ موثر است. تحقیقات ادگار شاین[6]  نشان می دهد عوامل  برجسته ای که فرهنگ را شکل می دهند عبارتند از اینکه "رهبران به چه چیزی بیشترین توجه را دارند" و "چگونه به وقایع حساس پاسخ می دهند". این نکته است که تعیین می کند افراد چگونه به تغییر پاسخ می دهند!

      بهترین افراد برای تغییر فرهنگ یک سازمان در سیستم ناب یا هر رویکرد دیگر بهبود مستمر افرادی از همان سازمان هستند. این امر شاید مستلزم پشتیبانی یک مشاور خارجی باشد اما تاکید اصلی باید بر روی توسعه توانمندیهای عامل تغییر[7] داخلی باشد. فرهنگ باید در دستها و قلبها و اذهان کارکنان یک سازمان نهادینه شود. لذا نباید این مسئولیت به یک فرد خارجی واگذار شود. بنابراین یک مشاور متعهد بیابید و بر روی توسعه توانمندیهای داخلی کار کنید.          

     از سوی دیگر فرهنگ ناب فرهنگی است که با انگیزش درونی افراد یک فضای پذیرش تغییر را خلق می کند. این امر مستلزم درک نقش مدیریت و  رهبری و ایجاد شرایطی برای انگیزش است.

      مدیر کارش این است که فعالیتها را تکمیل کرده و ابزارهای علمی را برای اتمام موفق آنها بکار بگیرد. مهارتهائی چون مدیریت پروژه، تصمیمگیری و حل مسأله از جمله این ابزارها هستند. اما رهبر باید شرایط را برای رشد فراهم کرده و به عنوان یک تسهیل کننده به گونه ای عمل کند که کارها با اطمینان انجام شوند. بنابراین مدیر / رهبر هرجا که اتمام موفق یک کار یا آماده کردن شرایط برای رشد مورد نظر است دو نقش را در سازمان بازی می کنند. نکته قابل ملاحظه این است که بسیاری از اوقات مدیر و رهبر رابطه شان را قطع می کنند و به مدیریت  افراد و پیشبرد کارها مبادرت  می ورزند. این امر اثرات بسیار سوئی بر روی سازمان و روحیه افراد خواهد داشت.

اما چه چیزی موجب انگیزش افراد می شود؟ 

فردریک هرزبرگ، کارشناس برجسته انگیزش در جهان، در نظریه خود موسوم به " بهداشت انگیزش[8]" از  علل انگیزش درونی و نارضایتی شغلی سخن  گفته است. وی در مقاله ای در نشریه کسب وکار هاروارد  تحت عنوان " چگونه یکبار دیگر به کارکنانتان انگیزه می بخشید؟" مطالعاتش را در زمینه موانع جنسی و فرهنگی توصیف می کند. هرزبرگ با افراد زیادی مصاحبه کرده و  از آنها این سوال را پرسیده است : " چه  اتفاقی در شغلتان باعث نهایت رضایت یا نارضایتی شما خواهد شد؟". وی پاسخ آنها را به دو گروه رویداد های شغلی مثبت و منفی تقسیم کرده است :

-       مواردی که باعث نهایت نارضایتی شغلی می شود نامناسب بودن هریک از موضوعات زیر است :

سیاستها و تصمیمات شرکت، سرپرستی، روابط با سرپرست، شرایط کار، حقوق و روابط با همکاران

-       مواردی که باعث نهایت رضایت شغلی می شود عبارتند از :

موفقیت، به رسمیت شناخته شدن، انجام خودگردان کار[9]، پاسخگو بودن، رشد و پیشرفت

      به این ترتیب وظیفه یک مدیر/ رهبر این است که با اتخاذ تصمیمات و رویه های مناسب و سرپرستی و  اجرای صحیح آنها، همچنین ایجاد شرایط کاری مطلوب و ...  ساختاری را ایجاد کند که مانع نارضایتی شغلی شده و یک محیط رضایتبخش را برای موفقیت کارکنان، شخصیت دادن به ایشان و ... ایجاد نماید.

      تغییر فرهنگ از یکایک کارکنان شروع می شود بنابراین چالش اصلی این است که یک محیط مطلوب و بدون ترس از تغییر ایجاد نمائیم.  اساس این رویداد این است که هر فرد را به عنوان یک کل بدانیم و در دام سرعت بخشیدن به اجرای پروژه و ایجاد تغییرات سریع نیفتیم. هر فرد از یک سر، دو دست و یک قلب تشکیل شده است و متناسب با افکار، افعال و احساساتش اهداف خاص خودش را دارد. برای اجرای موفق  پروژه ها باید این فرهنگ را ایجاد کنیم که از تغییر این فرمول اجتناب شود. به عنوان نمونه در انجام یک تغییر در یک کسب وکار در نقطه شروع گفته می شود : " انجام بده" و سپس تغییراتی اتفاق می افتد. اجرای این کار منطقی به معنی دور زدن مسیر مستقیم برای انجام بخش زیادی از کار است. نتیجه کار این است که یا بخش زیادی از کار واقعاً انجام نمی شود و یا یک رابطه عاطفی با اجرای تغییرات برقرار نمی گردد. در واقع فکر ما در این امر بکارگرفته نشده و فقط به اجرا پرداخته ایم  چرا  که ما گفته ایم "انجام بده".

            روش دیگر این است که ما همه افراد را در فرایند فکر کردن درگیر کرده و با افزایش حجم کار، از همه آنها بخواهیم که در قالب تلاشهای تیمی و گروهی در تصمیمگیری مشارکت نمایند. وقتی کسی در ذهنش خود را مالک یک کار  می داند و از وی خواسته می شود که برای بهبود روی آن کار کند عموماً این کار را انجام داده و موفقیت آن را تضمین خواهد کرد. با این روش افراد با کار رابطه عاطفی برقرار کرده و ایده های دیگری را برای بهبود از خود بروز می دهند که منجر به موفقیت آنها خواهد شد. به این ترتیب یک چرخه رشد مستمر ایجاد و تکرار می شود. نقش مدیر/ رهبر در این امر تسهیل، تشویق، پرورش و شناسائی تلاشهای افراد است.

 

مرجع : ایمان الدین مرادی باغ فیضی/ فرهنگ ناب کليد پياده سازي توليد ناب/ دومین كنفرانس توانمندسازي منابع انساني /  بهمن 87

 



[1]  Recruiting and Hiring

[2]  Training and Development

[3]  Performance management

[4]  Career development

[5]  Recognition Culture

[6]  Edgar Schein

[7] Change Agent

[8] Hygiene-Motivation

[9] Work Itself



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ]
   آموزش » فرهنگ ناب   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 6 دي 1389   بازديدها: 204

فرهنگ ناب چگونه اجرای ناب را ممکن می سازد؟

 

      نورمن بودک[1] نویسنده مشهور مباحث ناب می گوید: " فلسفه قدرت تولید ناب این است که کلیه کارکنان در فرایند حل مساله مشارکت می کنند. در واقع حل مساله را باید DNA سیستم تولید تویوتا نامید."

اما واقعاً چرا حل مساله اینقدر اهمیت دارد؟

      یکی از مفاهیم کلیدی ناب کاهش موجودی و خلق حرکت در یک فرایند است. وقتی یک فرایند دچار نقص می شود حرکت در آن مختل شده و منابع اضافی را برای حل مشکل ایجاد شده می طلبد؛ اما یک سیستم ناب به گونه ای طراحی شده است که بدون نیاز به منابع اضافی بتواند مشکل بوجود آمده را رفع و رجوع نماید. حل مساله یک جزء کلیدی در سیستم مدیریت ناب است برای اینکه بتواند با توانمندسازی کارکنان دستاوردهای بدست آمده از سیستم ناب را حفظ کند. این ایده سیستمی را ایجاد می کند که به خوبی کار می کند و کارکنانی دارد که می توانند در هنگام بروز مشکلات به خوبی واکنش نشان دهند. هر گاه یک مشکل بروز می کند یک فرصت استثنائی برای یادگیری فراهم شده است. وقتی تصمیمگیری از پائین نشات گرفته باشد و فرایند حل مساله در پائین ترین سطح سازمان انجام می شود، کارکنان بهبود مستمر را به عهده گرفته و برای تغییر سیستم توانمند خواهند شد. این توانمندسازی موتور محرک تفکر ناب و بهبود مستمر در آینده خواهد بود.

روش حل مساله را می توان در قالب 5 گام ذیل انجام داد :

  1. شناسائی مساله
  2. تحلیل مساله
  3. ارزیابی راه حلهای ممکن
  4. آزمایش و اجرای راه حلهای ممکن
  5. استانداردسازی راه حل نهائی

      یکی از کلیدهای توسعه روش حل مساله ناب این است که یک همبستگی میان ابزارهای حل مساله و  ابزارهای اصلی ناب همچون کنترل دیداری، رهبری ناب و کار استاندارد ایجاد نمائیم. شرکت کنندگان باید پیش از شروع کار یک آشنائی اولیه با مفاهیم ناب داشته باشند. تاکید اصلی در اجرای 5 گام روش حل مساله بر نقشی است که در پشتیبانی سیستم تولید ناب بازی می کند.

برای آنکه اهمیت فرهنگ ناب را در تسهیل اجرای تکنیکها و ابزارهای ناب بهتر دریابیم دو استراتژی مشهور سیستم تولید ناب موسوم به مدیریت کیفیت فراگیر TQM[2] و نگهداری و تعمیرات بهره ور فراگیر [3]TPM را از منظر فرهنگ سازمانی مرور  می نمائیم :

     مدیریت کیفیت فراگیر(TQM) بعضي از تصورات قبلي, نظير اينكه «فكر كردن» وظيفه مديران است و «كار كردن» از آن كارگران را تغيير داده و در راستاي بهبود مستمر بر مشاركت هر دو گروه تأكيد دارد. جابلونسكي (1991) مديريت كيفيت فراگير را اينچنين تعريف مي‌كند : « يك روش گروهي انجام دادن كار كه براي بهبود مداوم كيفيت و بهره‌وري به قابليت‌ها و استعدادهاي مديريت و نيروي كار متكي است». همچنين وينكولي (1991) اظهار مي‌دارد كه مديريت كيفيت فراگير, رويكري مشتري‌ محور, استراتژيك و منظم براي بهبود مداوم عملكرد است.

در تعريفی ديگر TQM را راهبردي براي توسعه فرهنگ سازماني كه در آن كاركنان بتوانند چالش‌هاي محيطي را برآورده نمايند و فرصت‌هاي تغيير و تحول را تشخيص دهند دانسته‌اند (توكلي1381). تعريف ارائه شده توسط نوري و رادفورد (1379) اينگونه بيان مي‌كند كه TQM فلسفه‌اي است حامي چهار اصل "تأكيد بر ارضاء مشتري"، "ارزيابي دقيق فعاليت‌ها"، "بهبود مستمر محصولات و فرايندها" و "توانمندسازي كاركنان".

مدیریت کیفیت فراگیر به عنوان يك رويكرد نوين در پي اصلاح امور و بهبود دراز مدت براي رشد و پويایي هر سازمان بوده و به اندازه زيادي مشتري محور است. مشريان (داخلي و خارجي) سازمان را افرادي تشكيل مي‌دهند كه خود نقش اساسي در ساخت فرهنگ سازماني دارند. بنابراين باور داشتن به بهبود مستمر و دستيابي به نتايج ارزنده كليد اصلي پياده‌سازي آن است.

مشتريان داخلي (كاركنان) نقش مهمي در اجراي TQM و خشنودي مشتريان خارجي دارند. كليد واقعي در موفقيت TQM افراد هستند. اگر افراد در حوزه كسب و كار در همه سطوح، نسبت به توليد كالا يا خدمات با كيفيت از خود تعهد نشان ندهند TQM محكوم به شكست است. به طور حتم تغيير در افراد و واداشتن آنها به اينكه  TQM را خوب اجرا نمايند مشكل‌تر از تغيير در تكنولوژي سيستم‌ها و خطي مشي‌ها است.

تعاريف مختلف نشان مي‌دهند اگرچه TQM نيازمند پشتيباني فرهنگ سازماني است، اما خود يك فرهنگ است. به عبارت ديگر اجراي TQM به ايجاد فرهنگ خاص آن مي‌انجامد. TQM فعاليتي است مستمر كه بايد در فرهنگ سازمان ريشه دوانده، مستحكم گردد و طبعاً برنامه‌اي ضربتي نيست.

      استراتژی دیگر ناب TPM است. نگهداری و تعمیرات بهره ور فراگیر(TPM) نوعی نت بهره ور است که توسط کلیه کارکنان به صورت فعالیتهای گروههای کوچک اعمال می شود. در TPM 5 رکن اصلی وجود دارد که چگونگی مشارکت پرسنل را تشریح می کند. به عنوان مثال اصل دوم عبارت است از "درگیر نمودن اپراتورها در نت روزانه" و اصل چهارم " آموزش و تربیت کارکنان" که مهمترین فعالیت در TPM است. در فعالیت گروههای کوچک مادامیکه در طرز تفکر و رفتار همه افراد وابسته به سازمان تغییر ایجاد نشود، زیان و ضایعات از بین رفتنی نیست و تنها با مشارکت و کمک همه افراد      می توانیم به اهداف سازمان دست یابیم.

از جمله ارکان TPM ، خط مشي محرك نگهداري خودگردان[4] (AM) ، خلق " كاربران ماهر تجهيزات" به منظور حفاظت از تجهيزات خودشان مي‌باشد. اين ركن به تغيير و تحول در درك و آگاهي كاربران از "من با تجهيزات كار مي‌كنم، واحد نگهداري آنها را تعمير مي‌كند" به "من مالك سطح كارايي و عملكرد اين تجهيزات مي‌باشم" اشاره مي‌كند. اساسي‌ترين نياز كاربران اينست كه در درجه اول، توانايي كشف موارد غير عادي را با توجه به كيفيت يا تجهيزات بر مبناي اين احساس كه" مشكلي وجود دارد" را داشته باشند. نگهداري خودگردان با بهبود متمركز در مورد پشتيباني از بازگرداندن تجهيزات به حالت اوليه و نگهداري شرايط اوليه تجهيزات به درستي پيوند يافته است. بواسطه فعاليتهاي خودگردان، كه كاربران در عمليات بازرسي و تميز كاري روزانه تجهيزاتشان مشاركت مي‌نمايند، شركتها درمي‌يابند كه مهمترين دارايي جهت دستيابي به بهبود مستمر، پرسنل هستند. 

نگهداري خودگردان دو هدف دارد:

  1. پرورش دانش و آگاهي كاربران تجهيزات
  2. تاسيس كارگاهي منظم كه كاربران، انحراف از شرايط بهينه را به آساني پيدا نمايند.

نگهداري خودگردان انحراف قابل توجهي از تيلوريسم را بيان مي‌كند. مكتب تيلوريسم به اين گونه است كه كاربران تعدادي وظيفه ساخت‌يافته تكراري را انجام مي‌دهند بدون اينكه كوچكترين درك و دانشي در مورد تجهيزات و محصولات توليدي داشته باشند.

نگهداري خودگردان مشاركت تك تك كاربران را مي‌طلبد . هر كاربر براي حفظ تجهيزات در شرايط مناسب وظيفه نگهداري تجهيزات خودش را به عهده دارد. اگر فعاليتهاي نگهداري خودگردان به درستي انجام نپذيرد، نتايج مورد نظر حاصل نخواهد شد حتي اگر بقيه اركان TPM دقيقا اجرا شده باشند. 

نگهداري خودگردان به كاربران تجهيزات اين امكان را مي‌دهد كه در حوزه فعاليتهاي توليدي خود مديران لايقي باشند و بتوانند :

¨                علائم اتلافهاي بهره‌وري را شناسايي كنند.

¨                نشانه‌هاي غير عادي را شناسايي نمايند.

¨                در خصوص موارد مشاهده شده عكس‌العمل نشان دهند.

 

JIPM  مهارتهاي اساسي اپراتورها جهت نگهداري خودگردان را به شرح ذيل بيان مي‌كند:

¨                توانايي كشف موارد غيرعادي.

¨                توانايي اصلاح و رفع موارد غير عادي و برگرداندن عملكرد تجهيزات به حالت اوليه.

¨                توانايي تنظيم شرايط بهينه تجهيزات.

¨                توانايي نگهداري در شرايط بهينه.

 

JIPM  سطوح مورد نياز مهارت كاربران را جهت پشتيباني از نگهداري خودگردان به شرح ذيل تعريف مي‌كند:

 

 

 

سطح يك

تشخيص اتلافها و توسعه تجهيزات به منظور جلوگيري از آن
  - مراقبت و كشف موارد غيرعادي در عملكرد تجهيزات و اجزاي آن
  - درك اهميت روغنكاري مناسب و روش‌هاي روغنكاري
  - درك اهميت تميزكاري (بازرسي) و روش‌هاي مناسب تميزكاري
  - درك اهميت ناخالصي و توانايي ايجاد بهبودهاي متمركز

سطح دو

درك ساختار و عملكرد تجهيزات
  - درك اين نكته كه هنگام كنترل تجهيزات براي عملكرد نرمال بايد در جستجوي چه‌چيزي بود.
  - تميزكاري و بازرسي به منظور حفظ كارايي تجهيزات
  - درك معيارها براي تشخيص موارد غير عادي
  - درك ارتباط بين دلايل مشخص و موارد غير عادي مشخص
  - تشخيص مطمئن زمان استراحت تجهيزات ( زماني كه تجهيزات بايد قطع شوند)
  - توانايي تشخيص ازكارافتادگي

سطح سه

درك علل ضايعات كيفي تجهيزات
  - تجزيه تحليل فيزيكي پديده‌هاي وابسته به مشكل
  - درك ارتباط بين ويژگيهاي كيفيت و تجهيزات
  - درك دامنه تغييرات دقت درحالت استاتيك و ديناميك و چگونگي اندازه‌گيري اين دقت
  - درك عوامل غيرمنتظره و دلايل ضايعات

سطح چهار

اجراي تعميرات روتين بر روي تجهيزات
  - توانايي جايگزيني قطعات
  - درك پيش‌بيني طول عمر قطعات
  - توانايي دريافتن دلايل ازكارافتادگي

 

جدول-1 : سطوح مهارت اپراتورهاي خودگردان

 

تجهيزات  فقط كارهايي را انجام مي‌دهند كه پرسنل از آنها مي‌خواهند -درست يا غلط- و تنها در صورتي بهتر عمل خواهند كرد كه پرسنل دانش و مهارت جديدي در خصوص محافظت از تجهيزات كسب كنند.

 

مرجع : ایمان الدین مرادی باغ فیضی / فرهنگ ناب کليد پياده سازي توليد ناب/ دومین كنفرانس توانمندسازي منابع انساني /  بهمن 87



[1]Norman Bodek

[2] Total Quality Management

[3] Total Preventive Maintenance

[4] Autonomous  Maintenance



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ]
   آموزش » فرهنگ ناب   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 6 دي 1389   بازديدها: 228

مقدمه

 

امروزه سیستم مدیریت ناب به عنوان یک رویکرد تحول در کسب و کار شناخته می شود و لذا بسیاری از سازمانها سعی در اجرای آن دارند اما یا توفیق نمی یابند و یا موفقیتهایشان جزئی است. اجرای سیستم مدیریت ناب یعنی ایجاد یک تغییر بزرگ و هر تغییر بزرگ در سازمان نیازمند به افراد است. در واقع تولید ناب بیش از آنکه مجموعه ای از تکنیکها و روشها برای حذف اتلاف باشد، یک تغییر فرهنگ در سازمان است که البته نتیجه آن حذف اتلافها و کاهش هزینه خواهد بود. آنچه باعث اجرای ابزارهای ناب و رشد سیستم مدیریت ناب می شود فرهنگ ناب است. فرهنگ ناب فرهنگی است که با انگیزش درونی افراد یک فضای پذیرش تغییر را خلق می کند. خلق یک فرهنگ ناب وقتی مؤثر تر است که افراد درک کنند که چرا کاری را به یک روش مشخص انجام می دهند. بنابراین مدیریت فرهنگ سازمانی و پرورش کارکنان آگاه و متعهد که مسئولیت پذیر و پاسخگو هستند اساس حرکت به سوی سیستم مدیریت ناب است. در این مقاله با نگاهی گذرا به ادبیات موضوع به ظرائف و نکات موجود در فرهنگ ناب پرداخته و برخی از ابعاد چگونگی تحقق آن را بررسی می نمائیم.

 

چرا اجرای ناب با شکست مواجه می شود؟

 

      هرآنچه که در اجرای ناب نوشته می شود حاکی از یک رویکرد کاملاً عملیاتی با کمترین سرمایه گذاری لازم است. اما چه چیزی مانع اجرای صحیح این رویکرد است؟ در یک نظر سنجی که توسط موسسه لین اینترپرایز امریکا در سال 2004 انجام شد این سوال پرسیده شده بود : " بزرگترین چالش در پیاده سازی ناب در سازمان شما چیست؟" دو پاسخ در راس همه پاسخها قرار داشت :

  1. بازگشت به روشهای قدیمی انجام کار
  2. فقدان دانش و چگونگی انجام کار

نتایج بدست آمده از تحقیق در مورد سازمانهای موفق در این امر نشان می دهد که سه عامل موفقیت در آنها عبارتند از :

مهارتها : درک کافی از تکنیکها و فرایندهای انجام شده ؛ دسترسی به آموزش

انگیزش : انگیزه مدیریت برای تغییر و تمرکز روی منابع (زمان، انرژی، پول)

محیط : وجود فرهنگ سازمانی صحیح برای تغییر؛ ساختار، ارتباطات و رهبری

چنانچه سازمانی یکی از سه عامل فوق را نداشته باشد، عدم اشتیاق و حمایت مدیریت برای تغییر و روحیه پائین نیروی کار، به درک و اجرای ضعیف و نهایتاً شکست کار می انجامد.

در مورد وجود انگیزه در مدیریت، تشکیل یک تیم متشکل از رهبر و مجریان با انگیزه برای موفقیت ضروری است. اگر سازمان در این مورد دچار ضعف است در نظر گرفتن موارد زیر راهگشاست:

-       نظرسنجی از کارکنان و تعیین روحیه کاری افراد در طول زنجیره ارزش حتی مشتریان و تامین کنندگان

-       روان سنجی و درک شخصیت افرادی که نقشهای کلیدی را بر عهده دارند و شناخت تفاوتهای شخصیتی آنان

-       بازدیدهائی از کارخانه برای درک میزان انگیزه سایر کارکنانی که بهبودهائی را رقم زده اند

-       آموزش برای اینکه معلوم شود سیستم ناب چه کاری برای سازمان انجام خواهد داد

در مورد محیط نیز کلید ایجاد یک محیط یا فرهنگ تغییر این است که تفاوتهای افراد را در مهارتها و شخصیتهایشان شناسائی کرده و متناسب با آن نقشهای متفاوتی را در فرایند تغییر بر عهده آنها بگذاریم.

      بیشتر سازمانها در منافع و فرصتهای کوچک سیستم ناب متوقف می شوند مگر اینکه به همان اندازه که به تکنیکها و ابزاهای ناب توجه دارند به خلق یک فرهنگ صحیح، رویدادهای مرتبط با آن و زیرساختهای اجرای این تغییر نیز توجه نمایند. آنچه که ما اغلب فراموش می کنیم این است که تغییر یک فرایند فنی و منطقی نیست بلکه یک فرایند سیاسی و عاطفی است. در اکثر شرکتها تغییر سازمانی یک فرایند فنی و منطقی تلقی می شود و این نوع نگاه در ابتدای امر نتیجه هم می دهد چرا که مسائل موجود در روزهای آغازین عموماً از نوع مسائل فنی و منطقی هستند. این رویکرد در مدیریت پروژه و تولید کم کم به موضوعاتی مانند امکانسنجی تولید، کارائی هزینه، زمانبندی، ترسیم نمودار و ... سوق پیدا می کند. یعنی هرآنچه که منطقی و سخت افزاری است نه آنچه که مربوط به افراد و روابط انسانی خواهد بود. تمام کار هائی که انجام می شود به دارائیهای ملموس تولید و سنجش و اندازه گیری نسبتهای مرتبط با کارکردهای آنهاست. تعداد کمی از افراد هستند که تغییر را آنگونه که واقعاً هست یعنی به عنوان یک فرایند سیاسی می نگرند.

      اثربخشی فرایند تغییر به افراد، انگیزه های آنها و نیز چگونگی انجام وظایف و نقشی که آنها در شرایط بروز تضادها و کشمکشهای تیمی بازی می کنند بستگی دارد. ایجاد تغییر در واقع دنیائی از لطایف و ظرایف در مدیریت منابع محدود، خود مدیران و گروههای ذینفع و در نتیجه نزاعهای رو در رو [1] و پذیرش این نکته است که در بیشتر موقعیتهای تجاری و اجتماعی تضاد و ناسازگاری متناسب با همان موقعیت، طبیعی است. علت اینکه تغییر در بسیاری از سازمانها اتفاق نمی افتد این است که مدیران بر روی مدیریت "مقاومت در برابر تغییر" تمرکز نکرده و شکست می خورند.

      رویکرد تولید ناب چنانچه بطور اثربخش مدیریت شود یک فلسفه قوی برای حرکت روبه جلوی سازمان خواهد بود. اگر هدف تولید ناب تنها حذف هزینه های غیرضروری تصور شود هرگز نقش صحیح خود را به عنوان یک استراتژی برای خلق مزیت رقابتی بازی نخواهد کرد. اگر ابزارها و تکنیکهای ناب تنها با هدف کاهش هزینه بکار گرفته شود هرگز یک فرهنگ نخواهد شد. کاربرد تمام و کمال 5S یا اجرای کامل JIT همه آنچیزی نیست که "ناب" نامیده می شود و اعتقاد به اینکه تکیه بیش از حد روی یک ابزار فرهنگ را عوض می کند، صحیح نیست. فرهنگ ناب مقدم بر جعبه ابزار آن است. تفکر ناب تنها زمانی بوجود می آید که فرهنگ شنیدن و یادگرفتن را به گونه ای ایجاد نمائیم که طراحی فرایند توسط کارکنان عملیاتی تولید/ خدمات انجام شود نه متخصصان برج عاج نشین که هرگز محصول را ندیده اند.

 

 

فرهنگ ناب

 

      آنچه که باعث اجرای ابزارهای ناب و رشد سیستم مدیریت ناب می شود فرهنگ ناب است. اجرای سیستم مدیریت ناب یعنی ایجاد یک تغییر بزرگ و هر تغییر بزرگ در سازمان نیازمند به افراد است. افراد سازمان هستند که فرهنگ آن را        می سازند. رؤیت فرهنگ مشکل است چرا که فرهنگ متشکل از عادات و رفتارهای افرادی است که در طول یک روز کاری افکار ثابتی ندارند و با ورود داده­های مختلف به مغز، بطور خودکار بازخوردهائی را بروز می دهند.

      از جمله کارهائی که در یک سیستم تولید ناب فرهنگ را به تصویر می کشد این است که هر کسی می تواند مجری یک فرایند بهبود باشد. این در حالیست که در یک سیستم تولید انبوه تیمهای مشخصی پروژه بهبود را هدایت می کنند. وقتی شما یک تغییر فیزیکی در گذار از سیستم تولید انبوه به سیستم تولید ناب ایجاد می کنید، این تغییر بطور خودکار در فرهنگ اتفاق نمی افتد مگر اینکه شما قدمهای مشخصی را برای آن بردارید. عادات و رفتارها باقی می مانند حتی اگر چیدمان، جریان مواد و اطلاعات تغییر کنند. سعی در تغییر روش انجام کار با وجود عادات گذشته اجرای سیستم ناب را با شکست مواجه می کند.       

      تغییر عادت سخت است زیرا این عادتها به عنوان اجزاء مهم تشکیل دهنده شخصیت فرد عمل کرده و احساس امنیت و راحتی را برای وی به ارمغان می آورند. وقتی از تغییر عادت سخن به میان می آید روانشناسان علوم رفتاری از اصطلاح خاموش کردن به جای تغییر عادت استفاده می کنند. این اصطلاح یک رویکرد تدریجی را نشان می دهد. " اگر عادتها بطور مناسب خاموش نشوند به سادگی به وضع گذشته باز می گردند."

      نگاهی به راهنمای استاندارد اجرای عملیات ناب SAE J4001 نشان می دهد نیمی از عوامل تعیین کننده در نابسازی یک سازمان به منابع انسانی بستگی دارد. برخی از مشخصه های یک فرهنگ ناب که در دو حوزه "مدیریت" و "کارکنان" در این استاندارد آمده عبارتند از :

 

برخی مشخصه های فرهنگ سازمانی ناب در حوزه "مدیریت" :

  • اهداف کمي براي پيشبرد ناب تعريف و به صورتي اثربخش در سطح سازمان تبليغ (تبيين) شده اند.
  • دانش مربوط به فلسفه ي ناب و فنون آن به خوبي دريافت و به صورتي اثربخش تبليغ(تبيين) شده است.
  • مديران ارشد سازمان به طور فعال گسترش فعاليت هاي ناب را هدايت مي کنند
  • عوامل انگيزشي معناداري براي تشويق پيشرفت ناب در سازمان وجود دارد.
  • عملکرد هريک از مديران همگام با پيشرفت ناب، ارزيابي شده و مورد تشويق قرار مي گيرد.
  • يک فضاي سازماني بدون گلايه، عملکرد-گرا و فرايند-محور بر قرار است.
  • مديران ارشد در رابطه با روش هاي ناب به طور منظم و مستقيم با نيروي کار عملياتي در تعامل هستند.
  • هيچيک از کارکنان نبايد همکاري در جهت پيشرفت ناب سازي سازمان را موجب به خطر افتادن امرار معاش خود بدانند.

 

برخی مشخصه های فرهنگ سازمانی ناب در حوزه "کارکنان" :

  • منابع آموزشي کافي فراهم مي شود و زمان آموزشي در وقت اداري در دسترس کارمندان قرار مي گيرد.
  • هر کارمند مطابق نقش کاري خود، در ساختار مشارکت مي کند.
  • سياست ها و توافقات کارمندي و کارگري به نحوي که پيشرفت ناب در سازمان را ميسر سازند وجود دارند.
  • رشد کارکنان در قالب دواير کيفيت و تيم هاي بهبود مستمر در تمامي سطوح تشويق شده و مورد حمايت قرار    مي گيرد.
  • تيم در قبال بهبود مستمر در بخشي از زنجيره اي ارزش که مربوط به اوست پاسخگو مي باشد.
  • مديريت، تصميمات اتخاذ شده و اقدامات انجام شده در حيطه اختيارات تيم را تغيير نمي دهد.
  • مديريت سازمان با تامين منابع موردنياز، تصميمات و فعاليت هاي تيم را هماهنگ با فعاليت هاي تجاري حمايت  مي کند.

      بنابراین در فرهنگ یک سازمان ناب مواردی چون تعهد مدیریت در تبیین اثربخش اهداف سازمانی و فلسفه تولید ناب، ایجاد عوامل انگیزشی معنادار برای تشویق پیشرفت ناب در سازمان، تعامل مدیران ارشد با پائین ترین سطح نیروی عملیاتی و حمایت و تشویق رشد کارکنان در قالب تیمهای بهبود مستمر در تمامی سطوح از یکسو و وجود یک سیستم منسجم و یکپارچه در مدیریت آموزش کارکنان، مشارکت ساخت یافته تک تک افراد مطابق با نقش آنها در ساختار و توالی زنحیره ارزش و شفافیت در سطح اختیار و پاسخگوئی تیمها برای تصمیمگیری مبتنی بر یک سیستم خودگردان از سوی دیگر فضای سازمانی را بدون گلایه، عملکرد گرا و فرایند محور می سازد.

     برخی پا را فراتر نهاده و معتقدند ایجاد و نگهداری یک سازمان تولیدی ناب 20% فنی و 80% فرهنگی است. در یک سازمان ناب :

  • همه افراد در جریان مسائل مختلف سازمانی قرار گرفته و آزادانه یکدیگر را مطلع می سازند.
  • هر کسی در هر رده سازمانی که باشد به فرایند تعریف و حل مساله می پردازد.
  • تیمهای فراقسمتی برای شناسائی مسائل و انجام اقدامات لازم توانمند شده اند.
  • چشم انداز سازمان به گونه ای برای همه افراد تبیین شده است که همه از نحوه دستیابی سازمان به آن آگاهند. 
  • به جای ارزیابی عملکرد افراد، تکامل و موفقیت تیمها ارزیابی می گردند.
  • شناسائی افراد سازمان به پرداخت حقوق به ازاء انجام کارهای محوله محدود نشده و تلاشهای افراد در هر رده سازمانی شناسائی و از آن قدردانی می شود.
  • از بروز خطا به عنوان فرصتی برای بهبود استقبال شده و از آن برای تحلیل و پیشگیری در فرایند استفاده می شود.
  • اولویتها و اقدامات هر فرد در راستای اهداف سازمان است.

اصل نهم تا چهاردهم از اصول چهارده گانه تویوتا، توسعه مشارکت منابع انسانی و شرکای تجاری را عامل ارزش افزائی می داند. این اصول عبارتند از :

اصل نهم : رهبرانی که کار را درک نموده اند، نگرش بنیادی و بلند مدت سازمان را به کار می بندند و آن را به دیگران آموزش می دهند، ارتقاء دهید.

  • رهبرانی را که از درون سازمان انتخاب کرده اید رشد دهید نه لزوماً آنهائی را که از خارج سازمان آورده اید.
  • به وظیفه و کار رهبران خود به سادگی ننگرید. رهبران باید نقش الگو در فلسفه شرکت بازی نمایند.
  • یک رهبر خوب باید کار روزانه را با جزئیاتش درک کند. بنابراین وی می تواند بهترین آموزگار برای فلسفه شرکت شما باشد.

اصل دهم : افراد و تیمهائی را که از فلسفه شرکت پیروی می کنند، ارتقاء دهید.

  • فرهنگ استوار و محکمی ایجاد نمائید که عقاید و ارزشهای شرکت در آن سهیم باشند.
  • افراد و تیمهائی که با فلسفه همکاری جهت دستیابی به نتایج بهتر فعالیت می کنند را تربیت کنید. برای تقویت این فرهنگ بطور مداوم کار کنید.
  • از گروههای کاری که دارای تخصصهای گوناگون هستند جهت بهبود کیفیت و بهره وری و جریان تولید مناسب استفاده نمائید. خود کفائی زمانی حاصل می گردد که مجهز به منابع انسانی توانمند با تخصصهای گوناگون باشید.
  • تلاش کنید تا به افراد بیاموزید چگونه با هم همانند یک تیم برای دستیابی به یک هدف کار کنند. کار تیمی باید در سراسر سازمان آموخته شود.

اصل یازدهم : شرکاء و تامین کنندگان خود را از طریق مشارکت جوئی در مسائل و کمک به بهبود آنها ارتقاء دهید.

  • به شرکاء و تامین کنندگان خود احترام گذاشته و آنها را به عنوان بخشی از فرایند تجاری خود بشناسید.
  • برای رشد و توسعه شرکای تجاریتان آنها را به مشارکت بطلبید. این امر نشان می دهد که برای آنها ارزش قائل هستید. در برنامه خود اهداف مشارکت جوئی و کمک به شرکاء را قرار دهید.

      علاوه بر اصول فوق، اصل چهاردهم سیستم تولید تویوتا بیان می کند که "با یافتن علت ریشه ای مشکلات و بهبود مستمر، یک سازمان یادگیرنده باشید". به عنوان مثال در بند سوم از شرح این اصل آمده است که " از تجربیات و دانش بخشهائی از سازمان که بر اساس توسعه منابع انسانی و بهبود مداوم و سیستماتیک عمل می کند، حمایت و پشتیبانی نمائید".

با مطالعه مطالب فوق در می یابیم که فرهنگ ناب به عنوان یک فرهنگ تعالی شخصیت انسانی توجه ویژه ای به توان فکری کارکنان داشته و با شناسائی پتانسیلهای افراد و محیط، از قابلیتها، تعهد و ظرفیت یادگیری افراد در تمام سطوح استفاده نموده و با طیب خاطر کارهای مهم را به آنها واگذار می کند. در مقابل کارکنان پیشرفت سازمان را مستقل از پیشرفت شخصی خود نمی دانند. ایده ها و پیشنهادات آنها با دقت بررسی و اجرا می گردد. علاوه براین تاکید فوق العاده سیستم تولید تویوتا بر کار تیمی است. بنابر این در یک فرهنگ ناب کارکنان می آموزند که چگونه با یکدیگر یاد بگیرند و خواسته هایشان را با     خواسته های گروهی همسو نمایند.

 

مرجع : ایمان الدین مرادی باغ فیضی/ فرهنگ ناب کلید پیاده سازی تولید ناب / دومین كنفرانس توانمندسازي منابع انساني /  بهمن 87



[1]  Turf wars



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 2 ]
   آموزش » حسابداری ناب   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 6 دي 1389   بازديدها: 507

مقدمه :

تولید ناب یک سیستم کامل مدیریت کسب و کار است که تکنیکهای پیشرفته تولیدی را با هم ترکیب کرده است. این تکنیکها عبارتند از سیستم تولید به موقع (JIT)، مدیریت کیفیت فراگیر(TQM) و نگهداری و تعمیرات بهره ور فراگیر(TPM). حسابداری ناب به دنبال کاهش گامهای تراکنش در فرایندها و حذف هزینه های استاندارد با توجه به هزینه های واقعی و تخصیص هزینه های جذب نشده است. در عین حال روشهای کنترلی ناب بر سیستم اندازه گیری عملکرد با تاکید بر کنترلهای رفتاری و اجتماعی مجدداً تمرکز می نماید.

تفکر ناب بر روی یک رویکرد فراگیر سیستمی تاکید داشته و حسابداری ناب با تنظیم کردن مسیر جریان به عنوان اصل راهنما، نگاه سیستمی را به عنوان منطق کار قرار می دهد و این اصلی است که در حوزه علم تصمیمگیری مناسب است. به عنوان مثال حسابداری ناب ادعا می کند"هزینه محصول اساساً به مقدار زمان مورد نیاز نیروی انسانی یا ماشین برای تولید یک محصول وابسته نیست بلکه به نرخ حرکت در جریان ارزش مربوط است".  

برخی از دلایلی که باعث می شود که از این رویکرد استفاده نمائیم  عبارتند از اینکه حسابداری ناب :

-        اطلاعاتی را فراهم می نماید که به کمک آن بهتر می توان تصمیمگری کرد. این تصمیمات بهتر به بهبود درآمد و سود آوری می انجامد.

-        از طریق حذف تراکنشها و سیستمهای فاقد ارزش افزوده باعث  کاهش زمان، هزینه و اتلاف می گردد.

-        منافع مالی بالقوه حاصل از اقدامات بهبود ناب را شناسائی نموده و بر روی استراتژیهای مورد نیاز برای درک آن منافع تمرکز می کند.

-        فعالیتهای بلند مدت بهبود را از طریق فراهم نمودن آمارها و اطلاعات ناب تشویق می نماید.

-        از طریق مرتبط ساختن سنجه های عملکرد با محرکهای خلق ارزش، ارزش مشتری را بطور مستقیم هدایت نموده و تغییرات لازم برای حداکثر نمودن این ارزش را به حرکت در می آورد.

 

حسابداری ناب چیست؟

حسابداری ناب عبارتی است که برای تغییرات مورد نیاز در حسابداری، کنترل، اندازه گیری و مدیریت فرایندهای پشتیبان تولید ناب مورد استفاده قرار می گیرد. اغلب سازمانهائی که رویکرد تولید ناب را برگزیده اند دیری نمی پاید که در می یابند، فرایندها و روشهای مدیریت حسابداری ایشان با سیستم جدید هماهنگ نیست. علت این امر آن است که روشهای مدیریت و حسابداری سنتی برای پشتیبانی از سیستم تولید سنتی بر مبنای تفکر تولید انبوه طراحی شده اند.  تولید ناب قواعد تولید انبوه را می شکند و روشهای مدیریت و حسابداری سنتی را در بهترین حالت، نامناسب می نماید و معمولاً با تغییرات ناب در سازمان در تضاد است. برخی از مثالهای کلاسیک این نوع مسائل به شرح ذیل است :

-        در حالی که بسیاری از استراتژیهای عالی ناب باعث حذف یا کاهش هزینه ها می شوند، استفاده از روش هزینه یابی استاندارد نشان می دهد بهبود های ناب دارای یک اثر منفی بوده و منجر به  افزایش هزینه های حقوق و دستمزد و سربار خواهند شد.

-        سنجه های سنتی عملکرد، کارکنان را به سوی اقداماتی در خلاف جهت ناب سازی سازمان سوق می دهد. مواردی مانند افزایش حجم موجودی، استفاده از دسته های بزرگ تولید، افزایش حجم ساعات کاری تولید، استفاده از مقادیر سفارش اقتصادی (EOQ) به جای حداقل کردن مقادیر سفارش مواد و قطعات و ....  این موضوعات باعث بکار بردن سنجه هائی نظیر کارانه (کارائی کارکنان)، نسبت بهره برداری از ماشین،  انحراف قیمت خرید و شاید بدتر از همه انحراف جذب سربار و دیگر انحرافات می گردد.

-        در حالیکه تیم اجرائی ناب سخت در تلاش برای حذف اتلافها از طریق حرکت در مسیر جریان ارزش و کاهش موجودی است، کارکنان مالی تنها اثر منفی این اقدامات را مشاهده نموده و در بهترین حالت هیچ اثری از بهبود مالی را نمی بینند.

بیان نمونه های بیشتر در این مقال نمی گنجد. تفکر ناب بیش از کاربرد آن در تولید است چراکه فرضیات اساسی تولید سنتی انبوه با فرضیات اساسی تولید ناب متفاوت است. تولید ناب تنها مجموعه ای از مزایا و منافع حاصل از بکارگیری ابزارها در کف کارخانه نیست، بلکه یک مسیر بسیار متفاوت در مدیریت کسب وکار است. هنوز در بسیاری از سازمانهائی که در مسیر ناب سازی گام بر می دارند، تغییرات بنیادی از سطح تولید فراتر نرفته است. مطمئناً برخی از سازمانها حرکت ناب را در بخش اداری یا طراحی محصول بکار برده اند اما برای تغییر در این مسیر، یک اثر فرهنگی بسیار بزرگتر در حسابداری، اندازه گیری، کنترل، تصمیمگیری و مدیریت سازمان مورد نیاز است. شکل-1 نمای کلی ابزارهای اصلی حسابداری ناب را نشان می دهد.

 

شکل-2 : ابزارهای حسابداری ناب 

جدول ذیل به درک بهتر تفاوتهای حسابداری ناب با سیستم حسابداری استاندارد کمک می کند :

حسابداری استاندارد

حسابداری ناب

تمرکز روی نگهداری هزینه

تمرکز روی کاهش هزینه

تدوین استاندارد های سالانه

خلق اهداف جدید ماهانه

تحلیل انحرافها برای حذف منابع انحراف

پیشنهاد بهبود برای دستیابی به اهداف

پیگیری دستیابی به استاندارد ها

پیگیری دستیابی به اهداف

بررسی زمانی که به استاندارد ها دست نیافته ایم

بررسی در زمانی که به اهداف دست نیافته ایم

 

 

حسابداری ناب و هزینه یابی بر مبنای فعالیت

از سال 1988 که رابرت کاپلان، روش هزینه یابی بر مبنای فعالیت[1] را معرفی کرده است، هزاران سازمان تولیدی و غیر تولیدی از استفاده کرده اند. اما وی در مقاله ای که در سال 2004 در مجله هاروارد بیزینس ریویو[2]  به چاپ رسید، تائید کرد که روش ABC بسیار پرهزینه و پیچیده بوده و بطور خاص اشاره کرد که این روش برای شرکتهائی که یک مدل ترکیبی و پیچیده دارند نامناسب است. این مقاله سپس یک مدل جدید به نام " هزینه یابی بر مبنای فعالیت جدید"[3]  را ارائه کرده است که شباهتهای زیادی با روش حسابداری ناب دارد. در این روش مبنای هزینه یک محصول، زمانی است که آن محصول برای حرکت در یک  فرایند صرف می کند. وی همچنین ظرفیت صرف شده در جریان فرایند را نیز شناسائی نموده و پیشنهاد می نماید که "ویژگیها و مشخصات" محصول برای فرایندهای پیچیده در جریان مدلهای ترکیبی مورد استفاده قرار گیرد.

روش جدید بطور مشخص، در مورد "هزینه یابی محصول بر اساس مشخصات و ویژگیهای آن" و نیز "تحلیل هزینه جریان ارزش" مشابه روش حسابداری ناب است. به عبارت دیگر :

-        هزینه های یک محصول بوسیله دپارتمانهای درون فرایند جمع آوری می گردد؛ این مشابه گزارش گیری هزینه های هر گام در جریان ارزش است.

-        هزینه یک محصول مطابق با مقدار ظرفیت مورد نیاز برای اجرای کار درون فرایند محاسبه می شود؛ این مشابه شناسائی نرخ جریان در عملیات گلوگاه است.

-        ظرفیت هر فرایند محاسبه شده و به عنوان ظرفیت استفاده شده" و "ظرفیت استفاده نشده" گزارش داده    می شود؛ این مشابه "ظرفیت بهره ور" ، "ظرفیت غیر بهره ور" و "ظرفیت در دسترس" در جعبه امتیاز[4] است.

-        این اطلاعات برای محاسبه هزینه فرایند(هزینه جریان ارزش در سیستم ناب)، هزینه محصول و گزارش ظرفیت در دسترس از ابتدا تا انتهای جریان فرایند بکار می رود.

بدین ترتیب روش ABC جدید محاسبه هزینه ها را ساده تر و سریع تر نموده و ورود اطلاعات بسیار کمتری را نیاز دارد.   

 

مراحل اجرای پروژه حسابداری ناب

 اگر چه هر پروژه ای  بسته به نیاز مشتری متفاوت است، اما عناصر کلیدی اجرای یک پروژه حسابداری ناب به شرح ذیل است :

-        ایجاد شاخصهای عملکردی و گزارشهای اطلاعات مدیریت ناب

-        مرتبط ساختن سنجه های عملکرد سلولی و جریان ارزش با اهداف استراتژیک

-        اجرای سیستمهای گزارشگیری عملکرد بصورت دیداری

-         توسعه هزینه یابی جریان ارزش و  عبارات سود و زیان جریان ارزش

-        آموزش جریان ارزش به مدیران و کارکنان مالی برای تصمیمگیری با ابزارهای حسابداری ناب

-        تحلیل هزینه برای پشتیبانی از فرایند دگردیسی ناب

-        حذف تراکنشها و دیگر پیچیدگیها از فرایند مالی

-        ایجاد هزینه یابی بر مبنای هدف  و  فرایندهای هزینه یابی فرصت 

-        برنامه ریزی مالی، عملیاتی و فروش

-        بکاربستن روشهای ناب در بخشهای مالی و پشتیبانی

-        توسعه کارکنان مالی و پشتیبانی برای تسهیل در فرایند دگردیسی ناب

-        آموزش کلیه کارکنان در همه سطوح برای مشارکت کامل در فرایند دگردیسی ناب

-        مربی گری و توسعه رهبران سازمان در راستای فلسفه ناب و حسابداری ناب

معمولاً نخستین گام در این پروژه، انجام یک عارضه یابی از وضعیت موجود سازمان مطابق با چارچوب مدیریت ناب و حسابداری ناب خواهد بود.

 




[1] Activity Bsaed Costing

[2] Harvard Business Review

[3] new ABC

[4] box score



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ]
   آموزش » نت ناب   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 6 دي 1389   بازديدها: 432

 

نت ناب[1] :

نت ناب يك عمليات نگهداري و تعميرات كنشي است كه فعاليتهاي طراحي و زمانبندي شده نت را مطابق با روش TPM به خدمت گرفته، با بكارگيري استراتژيهاي نت مطابق با منطق تصميمگيري RCM توسعه يافته و بوسيله تيمهاي عملياتي صاحب اختيار، بكارگيري اصول 5S، فعاليتهاي بهبود مستمر(كايزن) هفتگي و نت خودگردان انجام مي‌شود و ارجاع كار به پرسنل چند مهارته در آن با استفاده از سيستم سفارش كار و سيستمهاي مكانيزه مديريت نت يا مديريت دارائيهاي سازمان به اجرا در مي آيد.

اين مجموعه بوسيله يك انبار توزيع قطعات در نت ناب كه مواد و قطعات را مبتني بر قاعده JIT فراهم مي نمايد پشتيباني شده و بوسيله يك گروه مهندسي نت و قابليت اطمينان كه تحليلهاي علل ريشه اي شكست،شكست قطعات، اثربخشي روش اجرائي نت، نت پيشگويانه و نتايج روند و تحليل مراقبت وضعيت را انجام مي دهند حمايت مي گردد.

 

عمليات  كنشي[2]  :

حالت كنشي در مقابل حالت واكنشي است كه در آن عمليات نت با اجراي تعميرات بر روي تجهيزات خراب انجام مي‌شود. در عمليات نت كنشي هدف جلوگيري از شكست تجهيزات با انجام نگهداري و تعميرات پيشگيرانه و پيشگويانه است. انجام تعميرات به معناي وجود فعاليتهاي نت نيست. 

 

فعاليتهاي طراحي و زمانبندي شده :

فعاليتهاي برنامه ريزي شده نت كه در آن وظايف نگهداري و تعميرات مرتبط با مراحل انجام كار، نيروي انساني مورد نياز، مواد و قطعات لازم، زمان انجام كار و مراجع فني مورد نياز مستند شده است. 

 

نت بهره ور فراگير(TPM)[3] :

نت بهره ور فراگير اساس و پايه نت ناب بوده و آغاز راه براي بهينه سازي قابليت اطمينان و اثربخشي تجهيزات است. اساس نت بهره ور فراگير بر فعاليتهاي گروهي و نت كنشي است و تمام سطوح سازمان از مديران ارشد تا كف كارخانه را شامل مي گردد. نت بهره ور فراگير كل چرخه عمر سيستم توليد را هدايت مي كند و يك سيستم استوار با محوريت كف كارخانه و با هدف جلوگيري از بروز اتلاف را بنيان مي گذارد. هدف نت بهره ور فراگير حذف همه سوانح، نقصها و شكستهاست. 

تيمهاي عملياتي صاحب اختيار[4] :

فعاليتهاي عملياتي تيمي وظيفه گرا هستند و بمنظور تمركز روي ايجاد يك عمكرد قوي طراحي شده اند.اين تيمها براي انجام وظايف كامل و يكپارچه سازماندهي شده اند و لذا به اعضاي فرا قسمتي نياز دارند و بايد به شكل خودگردان تعريف شوند (يعني با تعريف محدوديتها، كنترل بسياري از كاركردهاي رهبري را خودشان به عهده بگيرند مانند ارزيابي و قانون گذاري). علاوه بر اين اعضا بايد در گزينش اعضاي جديد مشاركت كنند. اين امر افراد را تشويق مي كند تا خود را با تغييرات طراحي شده و يا رويدادهاي پيش بيني نشده اي كه با آن مواجه مي‌شوند تطبيق دهند. 

 

فعاليتهاي بهبود كايزن[5] :

كايزن فلسفه بهبود مستمر است بدين معني كه هر فرايند مي تواند و بايد بطور مستمر ارزيابي شده و در دوره هاي  معيني از آن زمان مورد نياز، منابع لازم، كيفيت خروجي و ديگر جنبه هاي مرتبط با فرايند كه به هدف يك كايزن بستگي دارد بهبود يابد. استفاده از ابزارهاي بهبود مستمر كايزن تقريباً به سرعت (يك هفته يا كمتر) نتايجي را به دنبال دارد.    

 

نت خودگردان[6] :

نت خودگردان مربوط به فعاليتهاي روزمره نت (مانند تميزكاري، روانكاري و ...) است كه توسط اپراتورهاي خط توليد انجام مي شود. بنابر اين لازم است مديران توليد و نت سياستهائي را تدوين كرده و توافق نمايند كه در چه محلهائي از فرايندهاي توليد، نت خودگردان اجرا گردد، چه سطح و انواعي از فعاليتهاي نت توسط اپراتورها انجام شود و فرايند كار براي نت خودگردان چگونه به حركت در آيد. پيش از تخصيص مسئوليتهاي نت خودگردان به اپراتورها، بايد آموزشهاي مسئوليتهاي طراحي شده نت براي آنها فراهم گردد.

 

پرسنل نت چند مهارته[7] :

پرسنل نت چند مهارته در كارخانجات توليدي پيشرفته اي كه از تجهيزات داراي PLC  ويا متكي بر استفاده از PC استفاده كرده، سيستمهاي كنترل فرايند، تست خودكار، ابزارهاي كنترل و پايش فرايند داشته و يا از سيستمهاي پيشرفته توليدي مشابه ديگر استفاده مي كنند، ارزشمند تر مي شوند. پرسنل نت چند مهارته كساني هستند كه بتوانند اين سيستمها را تست و اجرا نموده و همچنين تنظيمات الكتريكي و مكانيكي، كاليبراسيون و تعويض قطعاتي كه منجر به توقف مي شوند و ديگر فعاليتهائي كه نياز به مهارتهاي چندگانه دارد را انجام دهند. فرايندهاي كارخانه بايد لزوم و مزاياي آموزش مهارتهاي چندگانه را در تمام برنامه هاي آموزشي تعيين نمايد.        

 

سيستم سفارش كار[8]:

اين سيستم براي طراحي،تخصيص و زمانبندي همه كارهاي نگهداري و تعميرات بكار رفته و داده هاي مربوط به عملكرد و قابليت اطمينان تجهيزات را براي تدوين سوابق تجهيزات دريافت مي نمايد. سفارش كار ستون فقرات اجراي كار در يك سازمان نت كنشي و ورودي اطلاعات و بازخورد از CMMS است.

 

سيستم مكانيزه مديريت نت(CMMS)[9] :

سيستم نرم افزاري مديريت اطلاعات نت كه در كمترين حالت به اجراي مديريت سفارش كار، كاركردهاي برنامه ريزي، زمانبندي، ثبت سوابق تجهيزات، كاركرد بودجه / هزينه، مديريت نيروي كار، مديريت بحران و يك كاركرد گزارشات كه شاخصهاي كليدي عملكرد را ارزيابي نمايد، مي پردازد. براي اينكه CMMS موثر باشد لازم است داده هاي دقيق و كامل تجهيزات، داده هاي مواد و قطعات، طرحها و نقشه هاي اجرائي نت بطور كامل اجرا گردد.      

 

مديريت دارائيهاي سازمان(EAM)[10] :

سيستم EAM همان كاركردهاي CMMS را در سطح گسترده تر و بطور يكپارچه در تمام بخشها و براي كليه دارائيهاي سازمان انجام مي دهد. اين سيستم در سازمانهاي وسيع تر حتي مدولهاي يكپارچه را نيز براي همه فرايندهاي اصلي در سراسر سازمان بطور كامل دربرگرفته و تضمين مي كند كه همه اطلاعات جاري در سازمان را بطور اثربخش يكپارچه نمايد.

 

انبار توزيع MRO در نت ناب[11] :

انبارهاي چندگانه اي هستند كه جايگزين انبار متمركز شده اند تا سطح مشخصي از مواد و قطعات را نزديك محل مصرفشان قرار دهند انبارهاي ناب مواد استاندارد را براي مصرف دائمي استفاده نموده و تكنيكهاي برنامه ريزي و پيش بيني را نيز براي تثبيت فرايند مديريت خريد و انبار بكار مي برد. براي اجراي اين روش لازم است برنامه تجهيزات براي يك دوره بلند مدت تدوين شده و فهرست مواد تجهيزات(BOM) به محض سفارش خريد تجهيزات جديد در CMMS ثبت گردد.

 

قاعده درست به موقع(JIT) در مواد و قطعات[12] :

موجودي انبارها (همينطور هزينه حمل موجوديهاي عظيم) بوسيله يك تيم قوي مديريت زنجيره تامين كه از تامين‌كنندگان به هنگام استفاده مي كند، همچنين موجودي فروشندگاني كه مسئوليت نگهداري مطلوب از اين موجوديها، سفارش آن و ديگر موضوعات مرتبط با آن را بر عهده دارند دائماً در حال كاهش است. مسئوليت كنترل هزينه و سطوح موجودي، به اشتراك گذاشتن آسان اطلاعات و ايجاد بهبود در فرايندها نيز بر عهده فروشندگان است. تيم مديريت زنجيره تامين، روزانه همكاري و ارتباطات با تامين كنندگان، تغيير رايگان اطلاعات فني و تجاري، تصميمگيري مبتني بر نتيجه برد-برد و به اشتراك گذاشتن منافع با تامين كننده را پشتيباني مي نمايند.   

 

گروه مهندسي نت و قابليت اطمينان[13] :

از آنجائيكه آمارها نشان مي دهد 70% خرابي تجهيزات را خود آنها موجب مي گردند، لذا يك مسئوليت مهم مهندسي نت كشف علل همه شكستهاست. مهندسي قابليت اطمينان نيز يكي از مسئوليتهاي اصلي گروه مهندسي نت است. ديگر مسئوليتهاي اين گروه در اين حوزه شامل ارزيابي اثربخشي اقدامات نت پيشگيرانه، توسعه روشهاي اجرائي و تكنيكهاي نت پيشگويانه، اجراي مراقبت وضعيت و آزمايش تجهيزات، بكارگيري تكنيكهاي مهندسي براي ارتقاء عمر تجهيزات، تدوين مشخصات فني لازم براي نوسازي/بازسازي تجهيزات،  مراقبت در بازسازي و نصب، تحليل شكست قطعات[14] ، تحليل علل ريشه اي شكست[15]، مهندسي قابليت اطمينان، تائيد و اعتبارسنجي بازسازيها، مطالعه عمر و كنترلهاي تناوبي مي باشد.

 

مرجع : ایمان الدین مرادی باغ فیضی، نت ناب/ ارائه یک مدل پیشنهادی برای پیاده سازی نت ناب/ نخستین همایش نگهداری و تعمیرات بهره ور فراگیر (TPM) / تیرماه 87

 

 


[1] Lean Maintenance

[2] Proactive

[3] Total Productive Maintenance

[4] Empowered (self-directed) action teams

[5] Kaizen

[6] Autonomous maintenance

[7] Multi-skilled, maintenance technician

[8] Work order system

[9] Computer managed maintenance system

[10] Enterprise asset management

[11] Distributed, lean maintenance/MRO storeroom

[12] Parts and materials on a just-in-time basis

[13] Maintenance and reliability engineering group

[14] Failed part analysis

[15] Root cause failure analysis



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ]
   آموزش » تولید ناب   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 6 دي 1389   بازديدها: 469

مقدمه:

توليد انبوه از دهه ي 1920 و پس از جنگ جهاني اول يعني زماني که توليد دستي با مشکلاتي مواجه شد که نمي توانستند بر آن فائق آيند شکل گرفت که هنري فورد مبدع آن بود. اساس توليد انبوه براساس سيستم دسته و صف مي‌باشد. دسته و صف نوعي از توليد است که در آن محموله هاي بزرگ و در دفعات کم از هر محصول پردازش شده و سپس بدون توجه به نياز فرآيند بعدي به سمت آن رانده مي شود و در آنجا در يک صف منتظر پردازش مي ماند. در اين سيستم اطلاعات از سطح مديريت به سمت فرآيند پايين جريان رانده مي شود و اين سطوح بالا هستند که به هر فرآيند دستور مي دهند چه چيزهايي را توليد کند.

توليدگر انبوه در طراحي محصولات از متخصصان ماهر استفاده مي كند، اما اين محصولات توسط كارگران غيرماهر ساخته مي شوند كه ماشين آلات گران و تك منظوره راهدايت مي كنند. اين محصولات همشكل ماشيني، در حجم بسيار بالا توليد مي شوند. ازآنجا كه توليد محصول جديد محتاج تغيير كل سيستم است، بسي گرانتر از محصول قبلي خواهد شد. از اين رو توليدكننده انبوه تا جايي كه ممكن باشد، از نوآوري در طرح خودداري مي كند. در نتيجه اينكه محصول، به قيمت از دست رفتن تنوع و به دليل وجودروشهاي كاري كه براي كاركنان كسالت بار است، ارزانتر در اختيار خريدار قرار مي گيرد.

 شرکت هاي زيادي سالها با موفقيت کار خود را بر اين اساس ادامه دادند، اما به تدريج مشکلاتي بوجود آمد که قوانين توليد انبوه قادر به پاسخگوئي آن ها نبود؛

 

1.وجود تعداد بسيار زيادي موجودي از محصولات نهايي و قطعات نيمه ساخته و وجود انبوهي از دسته ها و صف ها در اطراف گلوگاه ها، که هم هزينه ي حمل و نقل و هم هزينه ي نگهداري بالايي دارند. در توليد انبوه معمولا يا توليد بيش از نياز بازار است يا براي آن مواد اوليه وجود ندارد.

2. توليد انبوهي از قطعات معيوب که عيوب آن در زمان خود کشف نمي شوند، بطوريکه حتي عيب يک محصول مدتها پس از توليد آن خود را نشان مي دهد. در توليد انبوه خرابي امري شايع مي باشد.

3. دور نگه داشتن کار و دانش از يکديگر از ديگر مسائلي است که باعث بروز مشکلات فراوان در توليد مي شود.

4. متوقف شدن خط به دليل عدم هماهنگي رسيدن يا نرسيدن مواد خام. حتي يک مشکل کوچک ممکن است باعث توقف در کل کارخانه شود.

5. هر ماشين وظائف زيادي برعهده دارد اما زمان تنظيم و تبديل آن زياد است. زمان تبديل همان زمان تعويض قالب، فيکسچر و در واقع زمان آماده سازي ماشين است که براي انتقال از توليد يک نوع محصول يا يک قطعه به توليد يک نوع محصول يا قطعه ي ديگر تلف مي شود.

6. افزايش تخصص گرايي و بوجود آمدن تخصص هاي فراوان که در صورت عدم حضور آنها مشکلات زيادي در توليد ايجاد مي کند.

7. در اين نوع توليد پيشرفت شغلي براي کارگر وجود ندارد. يکنواختي کار و تمايز شديد ميان کارگران و کارمندان باعث بروز مشکلات روحي و عدم رضايت کارمندان مي شود.

8. هر واحد فقط کار خودش را انجام مي دهد و به دنبال اين است که تنها مسئوليت خودش بيشترين کارايي را داشته باشد، مثلا بخش فروش از اضافه کاري زياد براي جمع کردن مشتري استفاده مي کند در حاليکه از وضعيت توليد خبر ندارد يا اينکه بخش طراحي با بخش فروش که در ارتباط مستقيم با مشتري است، در ارتباط نمي باشد. ارتباطات فقط از طريق گزارش دهي صورت مي گيرد و اين کافي نيست.

9. عدم ارتباط مناسب خريدار و توليد کننده باعث مي شود محصولي که در يکجا استاندارد است براي بازارهاي ديگر مناسب نباشد.

10. در توليد انبوه هر کس به دنبال مصلحت خويش است، گروه هيچ معنايي ندارد و اين تا جايي پيش رفته که هر کس براي دستيابي به موفقيت و بالابردن خودش حاضر است با هر روشي رقبا و حتي همکاران خود را پايين بکشد.

چالشهاي شديد رقباي جهاني طي چند دهه ي اخير، شرکتهاي توليدي زيادي را در جهان و بويژه در آمريکا برآن داشته است تا خود را با روشهاي توليدي جديد هماهنگ سازند. در ميان اين روشها،آنچه برجسته و چشمگير به نظر مي رسد، مفهوم توليد ناب است.

مهمترين تفاوت ميان توليد انبوه و توليد ناب، تفاوت در اهداف نهايي اين دو است. توليدگر انبوه هدف محدودي كه «به اندازه كافي خوب بودن»  است را دارد وبه عبارتي ديگر: «شمار قابل قبول عيبها» و همچنين بيشترين سطح قابل قبول براي موجودي و گستره معيني از محصولات يكسان اما انديشه توليدكننده ناب بر «كمال» است، يعني نزول پيوسته قيمتها، به صفر رساندن ميزان عيوب، به صفر رساندن موجودي،تنوع بي پايان محصول

 

كارخانه مونتاژ نهايي

در سيستم توليد انبوه مديران معمولا دو ملاك براي توليد دارند: اول بازدهي دوم كيفيت. بازدهي عبارت است از شمار محصول توليدشده در مقايسه با جدول زماني پيش بيني شده توليد كيفيت عبارت است از محصولاتي كه از كارخانه بيرون آمده است،يعني پس از آنكه بخشهاي معيوب محصول اصلاح شده باشد.

به همين دليل، مديران براي اينكه از جدول زماني عقب نيفتند اجازه مي دهند كه مونتاژ وسيله اي با قطعه اي معيوب تا به آخر ادامه پيدا كند چرا كه عيب آن بايد در محوطه دوباره كاري رفع شود.

اما «اوهنو» اين سيستم را پراز اتلاف "MUDA" مي ديد. به نظر او توليد انبوه درمحاصره اتلاف نيروي كار، مواد خام و زمان بود. استدلال او اين بود كه هيچ يك ازمتخصصاني كه فراتر از كارگران مونتاژ قرار داشتند به راستي هيچ ارزش افزوده اي براي محصول ايجاد نمي كرد.

استدلال او درباره دوباره كاري اين بود كه وقتي در توليد انبوه براي آنكه خط متوقف نشود كار معيوب را به پيش مي رانند، به تدريج عيبها روي هم انباشته مي شود و حجم زيادي را تشكيل مي دهد. از آنجا كه محوطه مجدد كاري وجود دارد، تعمير دوباره آن نيروي زيادي مي برد و چون عيبها تا پايان خط كنترل نمي شوند، تعداد زيادي محصول باعيبهاي مشابه ساخته مي شود، پيش از آنكه منشا مشكل پيدا شود.

بنابراين، برخلاف كارخانه توليد انبوه كه فقط مدير ارشد خط اجازه دارد خط رامتوقف كند، اوهنو به هر كارگر اين اجازه را داد تا در صورت بروز مشكلي غيرقابل حل،كل خط را فورا متوقف كند تا همه اعضاي گروه جمع شوند و مشكل را برطرف كنند.

شايان ذكر است كه، مشكلات در توليد انبوه به عنوان وقايعي تصادفي نگريسته مي شوند. به اين معنا كه هر عيب تعمير مي شود تا به اين اميد كه ديگر روي ندهد. امااوهنو سيستمي براي حل مشكل ايجاد كرد به نام «چراهاي پنجگانه»  (THE FIVEWHY'S) كه به كارگران توليد آموخته مي شود كه علت اصلي هر عيب را به طورسيستماتيك پيدا كنند و سپس چاره اي بينديشند كه مشكل مورد نظر ديگر روي ندهد.

 

زنجيره عرضه

وظيفه كارخانه مونتاژ نهايي كه، مونتاژ قطعات به صورت يك محصول كامل است،تنها 15% از كل روند توليد را تشكيل مي دهد. چالشي كه شركتهاي مونتاژ نهايي پيوسته باآن روبرو بوده اند، عبارت است از هماهنگي بخشيدن به روند عرضه به طوري كه سفارشات به موقع، با كيفيت و هزينه پايين به خط مونتاژ نهايي برسد.

در سيستم توليد انبوه مسئله خريد يا ساخت، ابتدا توسط كاركنان مركز مهندسي طراحي مي شود سپس شركتهاي مذكور طراحي ها را در اختيار عرضه كنندگان قرارمي دهند. همچنين تعداد، كيفيت و زمان ارائه را نيز مشخص مي كنند، آنگاه ازعرضه كننده ها مي خواهند كه قيمت خود را پيشنهاد دهند. از بين همه شركتهاي داخلي و خارجي كه در اين مناقصه شركت كرده اند، شركتي كه كمترين قيمت را داده باشدمناقصه را مي برد.

كارخانه ناب، شركتهاي مختلف عرضه كننده قطعات را در سطوحي با كاركردهاي مختلف سازماندهي مي كند. و به شركتهاي كه در هر سطح قرار مي گيرند، مسئوليتهاي مختلفي واگذار مي كند. مسئوليت عرضه كنندگان نخست آن است كه به عنوان بخش مكمل گروه تكوين محصول، در امر تكوين محصول جديد فعاليت كنند. همچنين كارخانه ناب عرضه كنندگان رده نخست را تشويق مي كند تا با يكديگر درباره بهتركردن مراحل طراحي مشورت كنند. چون اكثرا هر عرضه‌كننده در يك نوع قطعه تخصص دارد و از اين لحاظ با عرضه كنندگان ديگر گروه در رقابت نيست، انتقال اطلاعات امري ساده ودر عين حال مفيد براي همه است.

هر عرضه كننده رده نخست، با عرضه كننده رده دومي كار مي كند و وظيفه ساختن هرجزء به اين شركتهاي رده دوم داده مي شود. اين شركتهاي عرضه تقريبا مستقل بوده ومونتاژگر ناب در بخشي از سرمايه اين شركتها سهيم است و به صورت بانكدار گروه عرضه كنندگانش عمل مي كند، و نياز مالي آنها را به صورت وام رفع مي كند و از نيروي انساني خود در صورت نياز شركتهاي عرضه كننده به آنها نيروي متخصص و مدير قرض مي دهد.

بنابراين مزيت استفاده از توليد ناب براي عرضه كنندگان عبارت است از كاهش موجوديهاي، افزايش جريان نقدينگي، بهبود كيفيت، تسهيل بازاريابي و... كه تمام مواردمذكور منجر به كاهش هزينه هاي شركتهاي عرضه كننده مي شود.

 

طراحي قطعات در توليد انبوه

روند طراحي در اين شركتها مرحله به مرحله، به صورت هرگام در يك زمان آغازمي شود. نخست، گروه طراحي محصول در شركت مونتاژ، طرح كلي مدل جديد رامشخص مي كند و مديريت ارشد آن را مورد بررسي قرار مي دهد. سپس جزئيات محصول طراحي مي شود و در مرحله بعد نقشه هاي مهندسي دقيق براي قطعه آماده مي شود و موادي كه بايد از آن ساخته شود، به طور دقيق تعيين مي گردد و در اين مرحله سازمانهاي سازنده اين قطعات از طريق مناقصه مشخص مي شوند. در اين مرحله مونتاژگرتوليد انبوه يك حد كيفي نيز تعيين مي كند سپس قيمت، شرايط تحويل و زمان قراردادمشخص مي شوند.

در اين شكل رابطه، مونتاژگر تكيه بر «قيمت»  دارد. بنابراين، رمز اصلي در بردن مناقصه براي عرضه كنندگان، دادن يك قيمت پايين براي هر قطعه است. بنابراين عرضه كنندگان در ابتدا سعي مي كنند كه قيمتي حتي پايين تر از بهاي تمام شده بدهند تامناقصه را ببرند. بعد از آنكه مونتاژگر به آنها وابسته شد به دلايل مختلف و بنابر سنت تعديل قيمت سالانه، كه تورم كلي را مدنظر قرار مي دهد قيمتها را افزايش مي دهند واينگونه است كه قرارداد آنها به قرارداد پولسازي تبديل مي شود.

 

طراحي قطعات در توليد ناب

عرضه كنندگان در اين سيستم توليدي براساس قيمتهايي كه مي دهند انتخاب نمي شوند، بلكه اساس گزينش آنها سابقه همكاري و تجربه اي است كه از عملكرد آنهاوجود دارد. در اين سيستم، ارتباط عرضه كنندگان به صورت هرمي شكل است كه عرضه كننده اول طرف اصلي با مونتاژگر است و عرضه كنندگان فرعي به صورت سلسله مراتبي با هم ارتباط دارند. عرضه كنندگان رده اول پس از شروع روند طراحي دو تا سه سال پيش از توليد، هياتي را كه مهندسان طراح دائم ناميده مي شوند، به گروه تكوين درشركت مونتاژ معرفي مي كنند. هنگامي كه طراحي محصول با همكاري پيوسته مهندسان شركتهاي عرضه كننده تكميل شد، طراحي و مهندسي دقيق تر بخشهاي متفاوت به متخصصان مربوطه در شركتهاي عرضه كننده ارجاع مي شود. از اين رو، كل مسئوليت طراحي و ساخت قطعات يك سازه به عهده عرضه كننده رده اول است.

 

عرضه ناب در عمل

در تعيين قيمت و تجزيه و تحليل هزينه، نخست مونتاژگر ناب يك قيمت هدف (TARGET PRICE) براي محصول مشخص مي كند، سپس با عرضه كننده بر سرچگونگي ساخت اين محصول به نحوي كه در چارچوب اين قيمت سود معقولي براي هر دو فراهم آورد به توافق مي رسد. به عبارت ديگر در اين سيستم به جاي آنكه قيمت براساس هزينه هاي عرضه كننده تعيين شود براساس ظرفيت بازار تعيين مي شود. براي رسيدن به اين قيمت نهايي مونتاژگر و عرضه كننده از تكنيك هاي مهندسي ارزش استفاده مي كنند، هم براي كاهش هزينه هاي هر مرحله توليد و هم براي شناسايي هر عاملي كه مي تواند از هزينه هر قطعه بكاهد. سپس مونتاژگر و عرضه كننده برسر قيمت با حفظ سودمعقول عرضه كننده، به قيمت هدف مي رسند.

براي آنكه رهيافت ناب به نتيجه برسد، عرضه كننده بايد بخشي اساسي از اطلاعات انحصاري خود را درباره هزينه ها و فنون توليد در اختيار مونتاژگر قرار دهد. مونتاژگر وعرضه كننده، فرآيند توليد عرضه كننده را گام به گام مورد بررسي قرار مي دهند تا راهي براي كاهش هزينه ها و بهبود كيفيت بيابند.

دومين مشخصه عرضه ناب، كاهش پيوسته قيمتها در طول عمر يك مدل است. ازآنجايي كه قيمتها برمبناي چارچوبي معقول مشخص شده است مونتاژگران مي دانند كه براي توليد هر محصولي منحني يادگيري وجود دارد. بدين تريتب، مي دانند كه هزينه هابايد در سالهاي بعد كاهش يابد. درواقع، در شركتهاي توليد ناب اصلاحات سريعتر انجام مي گيرند، يعني منحني هاي فراگيري به نسبت منحني هاي فراگيري در شركتهاي توليدانبوه داراي شيب بيشتري هستند و دليل اين امر وجود كايزن در فرايند توليد است.

از تفاوتهاي مهم ديگر، شيوه ارائه سازها به مونتاژگر است. اكنون شركتهاي عرضه كننده سازها را به طور مستقيم و غالبا به طور ساعتي، يعني چندبار در يك روز به خط مونتاژ مي رسانند. در ضمن اين قطعات عرضه شده مورد بازرسي قرار نمي گيرند. پس از مصرف قطعات، مونتاژگر جعبه هاي خالي قطعه را براي عرضه كننده پس مي فرستد تاقطعات مورد نياز مجددا ارسال گردد. در چنين سيستمي يكي ديگر از ويژگيهاي توليدناب مطرح مي شود كه يكنواختي توليد است. در اين سيستم كه كاركنان آن به دليل بيمه هاي شغلي، هزينه هاي ثابت تلقي مي شوند، اهميت يكنواختي توليد بيشتر مي شود.از اين رو پيشتازان توليد ناب براي« هي جون كا» (HEIJUNKA) يا يكنواختي توليد، تلاش بسيار مي كنند كه تا آنجا كه ممكن است كل ميزان ساخت محصول ثابت نگاه داشته شودكه اين امر از طريق سيستم فروش فعال شركتهاي ناب محقق مي شود.  

 

شيوه هاي طراحي در توليد انبوه و ناب

تفاوت شيوه هاي طراحي توليدكنندگان انبوه و ناب در چهار مورد است:

1 - رهبري: توليدكنندگان ناب از نوعي رهبري به نام (شوسا) كه تويوتا پيشگام آن بود،استفاده مي كنند. شوسا رهبر گروهي است كه وظيفه اش طراحي و مهندسي محصول جديد و آماده كردن آن براي توليد است. شوسا داراي قدرت بسياري است او فرايندي راهدايت مي كند كه نيازمند مهارتهاي بسياري است كه از عهده يك فرد خارج است.توليدكنندگان انبوه نيز داراي رهبر گروه تكوين محصول هستند. اما در اين سيستم رهبربيشتر يك هماهنگ كننده است كه وظيفه اش متقاعدكردن اعضاي گروه براي همكاري است. اين رهبر داراي قدرت محدود است.

2 - كار گروهي: شوسا گروه كوچكي را براي اجراي پروژه تكوين محصول گرد هم مي آورد. اعضاي اين گروه همه از بخشهاي اجرايي شركت هستند. نظير بخشهاي ارزيابي بازار، طراحي محصول، مهندسي توليد و عمليات كارخانه. البته افراد گروه پيوند خود رابا بخشهاي اجرايي مربوطه حفظ مي كنند، ولي در طول عمر برنامه آنها مشخصا تحت فرمان شوسا هستند. در مقابل در بيشتر شركتهاي انبوه، يك پروژه تكوين شامل افرادي است كه براي مدت كوتاهي از بخشهاي اجرايي قرض گرفته مي شوند. همچنين خودپروژه در طول خط توليد كه گستره آن از ابتدا تا انتهاي شركت است، از بخشي به بخش ديگر در حركت است در نتيجه در هر بخش افراد متفاوتي روي پروژه كار مي كنند.

3 - ارتباط با يكديگر: در توليد ناب ارتباط ميان اعضا به اين شكل است كه اعضاي گروه رسما متعهد مي شوند كه دقيقا كاري را انجام دهند كه همه اعضاي گروه بر سر آن به توافق رسيده اند. اما در توليد انبوه اعضاي گروه از برخوردهاي مستقيم به شدت پرهيز مي كنند.آنها بر سر تصميمات مربوط به طراحي، قول و قرارهاي مبهمي با يكديگر مي گذارند وكاري را تا وقتي انجام مي دهند كه دليلي عليه آن وجود ندارد.

در ابتداي طراحي در سيستم توليد ناب تعداد افراد درگير در بالاترين ميزان خوداست. همه متخصصان حاضرند و شوسا رهبري گروه را برعهده دارد و به ميزاني كه پروژه پيش مي رود از تعداد افراد درگير كاسته مي شود. اما در توليد انبوه، در آغاز كار تعداد افراددخيل در پروژه كم است و در زمان عرضه محصول به بازار، تعداد مذكور به اوج خودمي رسد، چرا كه اين افراد اكنون بايد مشكلاتي را رفع كنند كه بايد در آغاز رفع مي شد. واين مشابه دوباره كاري در پايان خط توليد است! كه در نتيجه قيمت محصول افزايش وكيفيت نهايي كاهش مي يابد.

4 - تكوين همزمان: به علت ارتباط ميان طراحان بخشهاي مختلف محصول، اين امكان فراهم مي شود كه بخشهاي مختلف يك محصول به طور همزمان حركت كند. به طور مثال در طراحي خودرو، طراح قالب و طراح بدنه با تماس و ارتباطي كه با هم دارند اين امكان را ايجاد مي كنند كه به طور همزمان برروي يك پروژه كار كنند. اما در توليد انبوه چون ارتباطات در حداقل است و اعضاي گروه به هم اعتماد كمي دارند و بعضا آنها را رقيب خود مي شناسند امكان تكوين همزمان محصول و ارتباط دقيق و پيش بيني از بين مي رود.

پس اين چنين است كه روشهاي تكوين محصول ناب، همزمان از ميزان نيرو و زمان لازم براي ساخت محصول مي كاهد و اين برخلاف آن فرضهاي است كه در توليد انبوه وجود دارد كه: <من مي توانم كار را زودتر تحويل بدهم ولي هزينه اش براي شما بيشترمي شود> يا تو هم <كيفيت پر هزينه تر است >.

  

طرز كار كارخانه

اوهنو، سيستم كانبان را ايجاد كرد كه در يك گام تنها قطعاتي ساخته مي شوند كه مي بايد در گام بعد فورا عرضه شوند. به اين ترتيب كانتينرهاي قطعات را به محل استفاده حمل مي كنند، هنگامي كه بار يك كانتينر تماما استفاده شد، به محل ارسال باز مي گردد وبازگشت آن علامتي است براي ساختن قطعات جديد.

طبق اين ايده موجودي انبار در كار نيست و اگر توليد يك قطعه بااشكال مواجه شودكل خط توليد متوقف مي شود. همين امر از نقطه نظر اوهنو نقطه قوت اين ايده بود، چراكه در صورت تحقق اين ايده همه شبكه هايي كه تدوام توليد را ضمانت مي كرد، از ميان مي رفت.

در خط مونتاژ نهايي قطعات به طور پيوسته عرضه مي شود و تقسيم كار متوازن است و وقتي كارگري با قطعه معيوب مواجه مي شود آن را به دقت برچسب مي زند و به محوطه كنترل كيفي مي فرستد تا قطعه جانشين آن را دريافت كند. كارگران كنترل كيفي، چراهاي پنجگانه را در مورد قطعه معيوب اعمال مي كنند تا رسيدن به منشا اصلي آن، تا علت يابي شده و ديگر روي ندهد.

در سيستم توليد انبوه، فقط مديران ارشد مي توانند خط توليد را متوقف كنند و خطغالبا به دليل مشكلات مربوط به ماشين آلات و عدم ارائه قطعات متوقف مي شود. اما درسيستم توليد ناب هر كارگري مي تواند خط توليد را متوقف كند. اما در اين سيستم تقريباهيچ گاه خط توليد نمي ايستد! چرا كه مشكلات از پيش رفع مي شود و هيچ گاه يك مشكل براي بار دوم روي نمي دهد. در واقع، توجه پيوسته به مشكلات و ممانعت از بروز آنها،بيشتر دلايلي را كه منجر به بازايستادن خط مي شود از بين مي برد.

در پايان خط توليد، دو شيوه توليدي انبوه و ناب تفاوت قابل توجهي وجود دارد وآن اين است كه در كارخانه ناب تقريبا هيچ محوطه دوباره كاري وجود ندارد اما در كارخانه انبوه محصولات معيوب زيادي وجود دارندكه نهايتا منجر به افزايش قيمت محصول نهايي و كيفيت پايين تر براي خريدار گشته، همچنين باعث مي شود كه توان رقابتي كارخانه كاهش يابد.

  

سازماندهي ناب در سطح كارخانه

سازماندهي كارخانه واقعا ناب داراي دو مشخصه كليدي است:

1 - در يك كارخانه ناب مسئوليتها به عهده كارگراني است كه واقعا براي محصول در حال مونتاژ ارزش افزوده اي ايجاد مي كنند و در چنين كارخانه اي سيستمي براي شناسايي عيوب وجود دارد كه در آن سيستم هر مشكل به محض وقوع آنقدر تعقيب مي شود تاعلت اصلي و نهايي آن كشف شود.

2 - در كارخانه ناب، كارگران خط توليد به صورت گروهي كار مي كنند و يك سيستم اطلاع رساني ساده اما گسترده وجود دارد كه به هركس در كارخانه اين امكان را مي دهد تاسريعا به مشكلات پاسخ دهد و بتواند وضعيت كلي كارخانه را درك كند. قلب كارخانه ناب، در واقع همانا گروه كار پويا است. نخست كارگران نياز دارند گستره متنوعي ازمهارتها را بياموزند، شغلها در گروههاي كار چنان است كه وظايف بتواند ميان كارگران بچرخد و كارگران بتوانند جاي خالي يكديگر را پركنند. كارگران نياز به كسب مهارتهاي اضافي همانند تعمير ابزارآلات ساده، كنترل كيفيت، تميزكاري، سفارش مواد مورد نيازدارند. بنابراين آنها بايد تشويق شوند تا فعالانه فكر كنند، به طوري كه بتوانند پيش ازجدي شدن مشكلات راه حلهايي براي آنها بينديشند.

البته كارگران تنها زماني به توليد ناب پاسخ مي دهند كه نوعي تعهد دوجانبه موجودباشد، اين حس كه مديريت به كارگران ماهر ارزش مي نهد، و به خاطر حفظ آنها ازخودگذشتگي خواهد كرد و مسئوليت را به گروه آنها واگذار مي كند و مديريت مي بايداستراتژي كنترل را حذف و به سمت استراتژي كنترل دروني و مسئوليت پذيري كارگران حركت كند.

  

رفتار با مشتري

در سيستم توليد انبوه فورد، چون تنوع محصول كم بود و چون مالك خودرو از عهده بيشتر تعميرات آن برمي آمد، وظيفه فروشنده اين بود كه آنقدر خودرو و قطعات يدكي دراختيار داشته باشد كه بتواند متناسب با تقاضاي مشتري عرضه كند. رابطه كارخانه وفروشنده رابطه اي زورمدارانه بود، به اين مفهوم كه كارخانه سعي مي كرد براي همواركردن توليد، خودروهايش را به فروشنده تحميل كند و رابطه فروشنده و خريدار نيز به همان اندازه زورمندانه بود، چرا كه فروشنده براي آنكه عرضه و تقاضا را با هم تطبيق دهدقيمتها را طوري تغيير مي داد كه بيشترين سود را كسب كند. در اين سيستم فروش، هيچ تعهد درازمدتي از سوي طرفين نبود و همه براي آنكه فرصت چانه زدن را بيشتر كنند،اطلاعات خود را مخفي مي كنند و فروشنده اطلاعات درستي درباره محصول نمي دهد ومشتري نيز خواسته هاي حقيقي اش را مطرح نمي كند و به اين ترتيب در دراز مدت همگي ضرر مي بينند.

اما در سيستم فروش تويوتا، اين شركت شبكه اي از توزيع كنندگان را دارد كه برخي مستقل و در برخي تويوتا مبلغ كوچكي سرمايه گذاري كرده است. اين فروشندگان مبدع مجموعه جديدي از روشها شدند كه تويوتا آن را «فروش فعال»  (AGGRESSIVE SELLING) ناميد. ايده اصلي فروش فعال، ايجاد رابطه درازمدت و در حقيقت مادام العمري بود ميان شركت مونتاژگر، فروشنده و خريدار. اين رابطه به اين صورت ايجاد مي شد كه فروشنده جزئي از سيستم توليد و خريدار جزئي از روند تكوين محصول گردد.

فروشنده جزئي از سيستم توليد شد به اين صورت كه تويوتا به تدريج توليد را براي خريداران ناشناخته متوقف كرد و به جاي آن سيستم ساخت سفارشي را قرار داد. يك سيستم كانبان ديگري كه در آن فروشنده نخستين گام حركت بود، او سفارشات مربوط به خودروهاي پيش فروش شده را به كارخانه مي فرستاد تا طي دو يا سه هفته به مشتريان عرضه شود. همچنين در اين سيستم موجودي به اندازه دو يا سه هفته بيشتر نيست و درچنين شرايطي هزينه هاي نگهداري محصول تكميل شده كاهش مي يابد. در اين سيستم،فروشنده با مراجعه مستقيم به مشتري، يك پايگاه اطلاعاتي ايجاد مي كند كه اطلاعات مربوط به خانواده ها و اولويتهاي آنها را تشكيل مي دهد و به اين ترتيب شركت انرژي خودرا صرف كساني مي كند كه احتمال خريد آنها بيشتر است و اين چنين است كه اگرتوليدكننده ناب نتواند چيزي را بسازد كه مشتري مي خواهد، آنگاه همه تنوعي كه توليدناب ممكن مي كند، بيهوده است.

اما در سيستم توليد انبوه نيازهاي كارخانه در درجه اول اهميت است. درواقع فروشنده و خريدار بايد خود را با كارخانه سازگار كنند. رابطه بخش بازاريابي وفروشندگان نوعا زورمدارانه است، زيرا بخش بازاريابي وظيفه خود مي داند، اطمينان يابدكه ميزان فروش فروشندگان آن قدر است كه كارخانه بتواند ميزان توليد خود را ثابت نگه دارد. فعاليت كليدي بخش فروش آن است كه با تردستي، فروشنده و مصرف كننده راچنان برانگيزاند كه همه خودروهايش فروش برود. در اين سيستم مهارتهاي فروشنده دراين نيست كه اطلاعات را به طراحان محصول برگردانند، بلكه در مجاب كردن مشتري است. به همين دليل بازخورد قوي براي انتقال نيازهاي مشتري از طرف فروشنده به كارخانه وجود ندارد. همچنين فروشنده قصد دارد معامله را هرچه زودتر قطعي كند وبراي رسيدن به هدفش اطلاعات كمي درباره محصول به مشتري مي دهد و وقتي معامله صورت گرفت، فروشنده ديگر كاري با مشتري ندارد.

سيستم فروش ناب، سعي در ايجاد وفاداري مادام العمر در مشتري دارد و هميشه نگران سهم بازار خود است و سعي مي كند حتي يك مشتري را از دست ندهد. اين سيستم، فعال است و نه منفعل و فروشنده مراجعه مستقيم به مشتري مي كند. وقتي كه سرعت فروش كم است، نيروهاي فروش ساعت بيشتري كار مي كنند و وقتي فروش ازيك سطحي پايين تر بيايد كه كارخانه سفارش كافي براي ادامه فعاليت ندارد، كارمندان توليد به سيستم فروش منتقل مي شوند. بنابراين مشتري در نظر اين سيستم توليد جزءمكمل روند توليد است.

از ايراداتي كه به اين سيستم فروش گرفته مي شود هزينه هاي بالاي آن است اماشركتهاي ژاپني كاملا از هزينه‌هاي سيستم خود آگاهند و استدلال آنها چنين است كه اگركاركرد فروش ناب همچون كاركرد فروش در توليد انبوه باشد، همه هزينه هايي كه براي ناب شدن توليد صرف مي شود، بي معني مي شود.

 

 

 

از ديگر تفاوت هاي سيستم توليد ناب و انبوه مي توان به موارد زير اشاره کرد؛

 

توليد انبوه

توليد ناب

آنچه مهند سين مي خواهند به تعداد زياد ودر حد کيفيت قابل قبول(AQL)ساخته مي شود

آنچه مشتري مي خواهد به تعداد مورد نياز وبدون عيب،در زمان نياز عرضه مي شود.

مازاد توليد فروش نرفته حراج مي شود.

رهبري با اقتدار سازماني

رهبري با آرمان ومشارکت گسترده

فرد گرائي وبروکراسي ارتشي گونه

ساختار مسطح وتيمي

روابط خارجي بر مبناي قيمت

روابط خارجي بر مبناي همکاري بلند مدت

  مديريت با فقر اطلاعاتي بر اساس گزارش مديران براي مديران

مديريت با غناي اطلاعاتي براساس کنترلهاي ديداري در سطح کليه کارکنان

فرهنگ بندگي واطاعت که منجر به از خود بيگانگي وتضاد کارگري مي شود.

فرهنگ هماهنگ بهبود برمبناي توسعه بلند مدت منابع انساني

توليد با ماشين هاي پر ظرفيت

توليد با ماشينهاي متناسب با نيروي انساني

چيدمان قسمتي

چيدمان سلولي

حداقل مهارت

چند مهارتي

بچ هاي توليد بزرگ

جريان تک قطعه اي

موجودي عظيم

موجودي صفر

نگهداري توسط متخصصين تعميرات

نگهداري توسط توليد،تعميرات ومهندسي

طراحي ومهندسي توسط نوابغ برج عاج نشين با ورودي کم از مشتري و بدون توجه به واقعيات توليدي

طراحي ومهندسي توسط تيمهاي فرا قسمتي با ورودي زياد از مشتري ومهندسي همزمان طراحي محصول و فرآيند توليد

 مرجع : جيمز وومک ، دانيل جونز، دانیل روس؛ تولید ناب ، ترجمه آزاده رادنژاد- انتشارات آموزه



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ]
   آموزش » تفکر ناب   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 6 دي 1389   بازديدها: 304

 

  مقدمه:

عرصه كنوني كسب و كار ، تصويري جديد از سازمان ارائه مي‌كند كه با اين نگرش جديد ، سازمان مجموعه‌اي از فرايندهايي است كه هدف آنها ايجاد ارزش براي مشتريست و مستلزم ايجاد ارزش براي مشتري ، آفرينش ارزش در خود سازمان است. مفهوم بنيادي تفكر ناب ، در ريشه‌کن كردن اتلاف و آفرينش ارزش در سازمان نهفته است . تفکر ناب نگرشي است براي افزايش بهره‌وري و ارزش‌آفريني مستمر و حداقل کردن هزينه‌ها و اتلافات ؛ به اين ترتيب مي‌توان به رفع عيوب ، اتلافات و خطاهاي مشهود از طريق روشهاي سريع ، نظير مفاهيم و تكنيكهاي تفكر ناب(Lean Thinking)  دست پيدا کرد.

تفكر ناب را مي‌توان در پنج اصل خلاصه نمود ؛ با درك دقيق اين اصول و سپس با تلاش براي گره زدن آنها به يكديگر ، مي‌توان ضمن بكارگيري كامل شيوه‌ها و فنون ناب به راهكاري پايدار در ناب‌سازي سازمان و فرايندهاي آن دست يافت . اين پنج اصل عبارتند از:

1- تعيين دقيق ارزش هر محصول معين (Value) .

2- شناسايي جريان ارزش محصول (Value Stream) .

3- ايجاد حركت بدون وقفه در اين ارزش (Flow) .

4- امكان دادن به مشتري تا بتواند اين ارزش را از توليد كننده بيرون بكشد (Pull ) .

5- تعقيب كمال (Perfection) .

 

اصل اول - تعيين ارزش (Value)

نقطه شروع اساسي تفكر ناب ، ارزش است . اين تنها مصرف كننده نهايي است كه مي‌تواند ارزش را تعريف كند و ارزش ، تنها هنگامي داراي معنا و مفهوم است كه در چهارچوب يك محصول معين بيان شود، محصولي كه نيازهاي مصرف‌كننده خود را با قيمتي معين و در زماني معين برآورده سازد . توجه داشته باشيم كه اين توليدكننده است كه ارزش را مي‌آفريند .

در اين اصل دو موضوع بايستي موردتوجه قرار گيرد ؛ يكي محصولات معيني است كه توليدكننده منتظر است تا مصرف‌كنندگان معيني ، در ازاي قيمت معيني آنها را خريداري كنند تا سبب چرخش كسب و كار شركت باشد و ديگري نحوه اصلاح عمليات توليد و كيفيت تحويل اين محصولات است به گونه‌اي كه بطور پيوسته از هزينه‌هاي اصلي آنها كاسته شود . از اين رو ، تفكر ناب بايد با تلاشي آگاهانه آغاز شود براي تعريف دقيق ارزش در چهارچوب محصولاتي معين كه واجد قابليتهاي معيني هستند و در ازاي بهايي معين ارائه مي‌شوند كه حاصل برقراري گفتگو با مشتريان معين است .

بنگاههاي اقتصادي ناب پيوسته بايد همراه با گروه‌هاي محصول خود ، به بازنگري مستمر ارزش بپردازند و همواره از خود بپرسند كه آيا بهترين تعريف را براي آن يافته‌اند ؟ ضرورت بسيار دارد كه توليد كنندگان به تعريف مجدد ارزش بپردازند چرا كه اين امر كليد دستيابي به خريداران بيشتر است و توانايي يافتن خريداران بيشتر و فروش سريعتر، اهميت بسياري براي موفقيت در تفكر ناب دارد. سازمانهاي ناب در اين صورت ، خواهند توانست مقادير قابل توجهي از منابع و ذخاير خود را آزاد كنند .

عنصر نهايي در تعريف ارزش ، هزينه هدف است . وقتي محصول تعريف مي‌شود ، مهمترين وظيفه در امر تعيين ارزش ، آن است كه بر اساس مقدار منابع و نيروي موردنياز براي ساخت محصولي كه واجد مشخصات و قابليتهاي معيني است هزينه هدف تعيين شود ، بشرط آنكه اتلاف(Muda)  مشهود و موجود در فرايند حذف شده باشد .

بنگاههاي اقتصادي ناب مجموعه قيمتها و مشخصه‌هايي را كه توسط شركتهاي معمول و متعارف به خريداران پيشنهاد مي‌شود ، بررسي مي‌كنند و سپس مي‌پرسند از طريق كاربرد شيوه‌هاي ناب ، چه مقدار از هزينه‌ها قابل كاهش است و آنها در واقع مي‌پرسند كه هزينه بدون موداي (Muda Free Cost) اين محصول ، وقتي كه گامهاي غيرضروري حذف شوند و ارزش به حركت درآيد ، چقدر خواهد بود ؟ چنين هزينه هدفي به طور قطع ، بسيار پايينتر از هزينه‌هايي است كه رقبا متحمل مي‌شوند . كوتاه سخن اينكه تعيين درست ارزش ، نخستين گام در راستاي تفكر ناب است و راهي كه به تهيه كالا يا خدمات اشتباه مي‌انجامد همانا اتلاف (Muda) است .

 

اصل دوم - شناسايي جريان ارزش  (Value Stream)

جريان ارزش مجموعه‌ايي است از كليه اعمال ضروري براي يك محصول معين ، اين موضوع شامل همه فرايندهاي توليد محصولات و خدمات يعني از انگاره تا ورود محصول و خدمات به بازار را دربر مي‌گيرد . شناسايي كل جريان ارزش براي هر محصول معين و گاهي براي خانواده هر محصول گام بعدي تفكر ناب است . به اين طريق وجود حجم بسيار زياد اتلاف (Muda) در سازمان برملا مي گردد .

نقشه جريان ارزش همه اعمال لازم براي طراحي ، سفارش و ساخت يك محصول معين را شناسايي مي كند ، تجزيه‌وتحليل جريان ارزش ، نشان مي‌دهد كه در طول جريان ارزش سه نوع فعاليت صورت مي‌گيرد :

1- فعاليتهايي كه معلوم مي‌شود آشكارا ارزش‌آفرينند .

 2- فعاليتهايي كه معلوم مي‌شود ارزش‌آفرين نيستند ولي بدليل دانش فني موجود و داراييهاي توليدي ، اجتناب ناپذيرند . (موداي نوع اول)

3- فعاليتهاي اضافي بسياري كه معلوم مي‌شود هيچ ارزشي نمي‌آفرينند و بي‌درنگ قابل حذف هستند . (موداي نوع دوم)

توجه داشته باشيم پس از تفكيك فعاليتهاي سازمان به سه دسته فوق ، موداهاي نوع دوم بي‌درنگ مي‌توانند حذف شوند و راه براي رفتن به سوي رفع فعاليتهاي باقيمانده‌اي (موداي نوع اول) كه ارزش‌آفرين نيستند هموار خواهد شد.

 

اصل سوم - ايجاد حركت بدون وقفه در اين ارزش  (Flow)

هنگامي كه ارزش به طور دقيق تعيين مي‌شود و بنگاه اقتصادي ناب جريان ارزش يك محصول معين را نقشه‌برداري كرده و گامهاي پر اتلاف حذف مي‌شوند ، آنگاه نوبت گام بعدي تفكر ناب فرا مي‌رسد كه همانا به حركت درآوردن گامهاي ارزش‌آفرين است . حركت (Flow)  عبارتست از انجام وظايف بطور پيش رونده در طول جريان ارزش به گونه‌اي كه يك محصول بدون توقف ، بدون ضايعات و بدون پس‌روي ، از طراحي به بازار ، از سفارش به تحويل و از مواد خام به دست خريدار برسد . براي دستيابي به اين منظور ، وقتي ارزش تعريف شد و كل جريان ارزش مشخص شد ، نخستين گام ، توجه بر يك هدف واقعي است ؛ يعني تمركز بر يك طرح معين ، يك سفارش معين ، خود محصول و پيش چشم داشتن آن از آغاز تا پايان . گام دوم ناديده گرفتن مرزهاي سنتي مشاغل ، مسيرهاي شغلي ، كاركردها و شركتهاست تا بنگاه اقتصادي ناب شكل گيرد ، پديده اي كه مي‌تواند همه موانع موجود بر سر راه حركت پيوسته محصول معين را از ميان بردارد . سومين گام ، بازانديشي وظايف معين و ابزارآلات است ، به اين منظور كه هرگونه پس‌روي و وقفه از بين برود و طراحي ، سفارش و توليد يك محصول معين بتواند پيوسته پيش برود .

بطور خلاصه شيوه به حركت درآوردن ارزش عبارتند از:

1- عطف توجه به يك هدف واقعي ، يعني تمركز بر يك طرح معين يا يك سفارش معين و يا خود محصول و تحت‌نظر گرفتن آن از آغاز تا پايان .

2- ناديده گرفتن مرزهاي سنتي مشاغل ، مسيرهاي شغلي ، كاركردها و سازمان‌ها تا يك سازمان ناب پديد آيد.

3- بازانديشي وظايف كاري به اين منظور كه موداها (Muda) حذف شوند .

اين سه مرحله بايد همزمان انجام شوند ؛ اين اصل تمامي ساختارها يا فعاليتهايي كه موجب مودا (Muda) در جريان توليد مي‏شوند و زمان انتظار ساخت را افزايش مي‏دهند، شناسايي و حذف مي‏کند .

 

اصل چهارم - ايجاد سيستم كششي (Pull)

امكان دادن به مشتري تا بتواند اين ارزش را از توليدكننده بيرون بكشد ؛ بيرون كشيدن   (Pull)  به معناي آن است كه هيچ شركتي در بالاي جريان ، كالا يا خدماتي را توليد نكند مگر آنكه مشتري پايين جريان ، آنرا خواسته باشد . بهترين راه براي درك منطق بيرون كشيدن آن است كه ابتدا به‌ سراغ يك مشتري واقعي برويم كه يك محصول واقعي مي‌خواهد ، سپس به عقب بازگرديم و همه گامهايي كه بايد برداشته شود تا محصول مورد نظر به دست مشتري برسد را مورد بررسي قرار دهيم . اين سيستم در تقابل با بيرون راندن   (Push)  قرار مي‌گيرد . اصل بيرون كشيدن قوانين و قواعد مربوط به برنامه‌ريزي و كنترل موجودي مواد و محصولات (كامل و يا نيمه‌ساخته) ، همچنين نحوه تغذيه خطوط توليد و نحوه ارتباط كارخانه مادر با تامين كنندگان (Supplier)  را دگرگون خواهد نمود . بكارگيري تكنيك توليد به موقع (JIT) راهگشاي كار سازمانها در امكان دادن به مشتريست تا بتواند اين ارزش را از توليد كننده بيرون بكشد  .

 

اصل پنجم - تعقيب كمال  (Perfection)

هنگاميكه سازمان ها به تعيين درست ارزش ، شناسايي كل جريان ارزش ، ايجاد گامهاي ارزش‌آفرين براي ايجاد حركت پيوسته محصولات معين دست مي‌يازند و اجازه مي‌دهند تا مشتري ارزش را از بنگاه اقتصادي بيرون كشد زمان پرداختن به اصل پنجم تفكر ناب ، يعني تعقيب كمال است . و كمال عبارتست از بين بردن كامل مودا (Muda) به گونه‌ايكه همه فعاليتهايي كه طي جريان ارزش انجام مي‌گيرند ، ارزش‌آفرين باشند.

 

بستر سازي و توسعه فرهنگ سازماني با مفاهيم تفكر ناب

سازمانها جهت تبديل شدن به بنگاه اقتصادي ناب ، بايستي بسترهاي مناسب را جهت نهادينه شدن تفكر ناب در كليه سطوح مهيا نمايند ؛ نهادينه شدن اين تفكر ارتباط تنگاتنگي با نوع نگرش و ارزشهاي حاكم بر سازمان و كاركنان آن دارد . ناب انديشيدن بايستي در سازمان به يك فرهنگ تبديل شود و بدانيم هر قدر التزام و تعهد افراد به ارزشهاي اساسي و محوري سازمان (نظير ناب انديشيدن) بيشتر باشد و اعضاي بيشتري به اين ارزش معتقد باشند آن فرهنگ و ارزش قوي‌تر است و تاثير بيشتري بر رفتار اعضاي سازمان دارد ؛ در يك فرهنگ قوي توافق بيشتري درباره رسالت سازمان وجود دارد و وحدت هدف موجب همبستگي ، وفاداري ، تعهد سازماني و كاهش ترك خدمت مي‌شود ؛ در يك فرهنگ قوي ، مديريت براي هدايت رفتار كاركنان نياز كمتري به قوانين و رويه‌هاي رسمي دارد چرا كه وقتي كاركنان فرهنگ سازمان را بپذيرند راهنماهاي رفتار ، دروني مي‌شود ؛ از طرفي براي آنكه افراد سازمان ارزشهاي فرهنگ را بپذيرند بايد آنها را بشناسند . بنابراين اولين اقدام عملي جهت بسترسازي براي نهادينه شدن تفكر ناب در يك سازمان ، آموزش اين مفاهيم به كاركنان آن سازمان است و رسيدن به اين باور كه تغيير نتايج يعني:

ما بايد رفتارمان را تغيير دهيم

و

براي تغيير رفتار ما بايد تفكرمان را تغيير دهيم

 

و چون همه چيز برخاسته از انديشه آدميان است نه تكنولوژي و دانش ، انسان در شيوه نوين توليد در مركز سيستم جاي مي‌گيرد و به آن روح و معنا مي‌بخشد .

 

مرجع : جيمز وومک ، دانيل جونز؛ تفکر ناب ، ترجمه آزاده رادنژاد- انتشارات آموزه



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ]
   آموزش » تفکر ناب   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 6 دي 1389   بازديدها: 301

مقدمه:

در ابتدا و انتهاي قرن بيستم، دو انقلاب مهم درزمينه توليد رخ داد. انقلاب آغازين همانا ظهور توليد انبوه و پايان عصر توليد دستي است و انقلاب پاياني ظهور ناب و خاتمه يافتن عصر توليد انبوه است . اكنون جهان در آستانه عصري جديد به سر مي برد، عصري كه در آن دگرگوني شيوه هاي توليد محصولات و ساخته هاي بشر چهره زندگي او را يكسره دگرگون خواهدكرد.

پس از جنگ جهاني اول هنري فورد و آلفرد اسلون (مدير جنرال موتورز) توليدات صنعتي جهان را از قرون توليد دستي كه شركتهاي اروپايي رواج داده بودند، به در آوردندو به عصر توليد انبوه كشاندند. و باترويج اين شيوه توليد در تمام صنايع اين كشور(آمريكا) رهبر جديد شيوه هاي توليدي گرديد و صنعت خودروسازي موتور و قلب تپنده اقتصاد اين كشور شد. در همين راستا، پيتر دراكر در سال 1946 لقب <صنعت صنعتها> رابه صنعت خودروسازي اطلاق كرد.

 توليد ناب در سالهاي پاياني جنگ جهاني دوم توسط تاايي چي اوهنو درشركت خودروسازي تويوتا در كشور ژاپن مطرح گرديد.

توليد ناب

زادگاه توليد ناب در شركت تويوتا در جزيره ناگويا در ژاپن است . نخستين پيروزي خانواده تويودا در صنعت ماشين آلات نساجي بود و در دهه 1930 به دليل نياز شديددولت شركت مذكور وارد صنعت وسايل نقليه موتوري گرديد در آن سالها اين شركت بامشكلاتي از قبيل بازار داخلي كوچك ، نيروي كار ثابت ، فقدان سرمايه كافي و رقباي خارجي علاقه مند به بازار ژاپن روبرو بود.

در آن سالها، آي جي تويودا (EIJI TOYODA) با مهندس شركت تااي چي اوهنو به آمريكا سفر كرده واز شركت اتومبيل سازي فورد بازديد به عمل آوردند و نهايتا به اين نتيجه رسيدند كه اصول توليد انبوه قابليت پياده سازي در ژاپن را ندارد و اين سيستم پر ازمودا MUDA  (اتلاف ) است . برهمين اساس ، آنها شيوه جديد از توليد كه بعدها توليد ناب نام گرفت را ايجاد كردند.

در سال 1985 انستيتو تكنولوژي ماساچوست MITبرنامه جهاني وسايط نقليه موتوري IMVP را شكل داد.اين برنامه يك ” بررسي مقايسه‌اي“ (Benchmarking) بين صنعت خودروي  ژاپن، آمريكاي شمالي و اروپا بود. مدت اين برنامه پنج سال و هزينه آن پنج ميليون دلار در نظر گرفته شده بود.36 سازمان دولتي، خصوصي و شركت هاي خودرو ساز بزرگ مانند فورد، جنرال موتورز، كرايسلر و دايملر-بنز، پژو، روور، فولكس واگن و ولوو از اين برنامه پشتيباني كرده اند.گروه پژوهشگر IMVP از 55 تن از اساتيد دانشگاه‌هاي بزرگ آمريكاي شمالي، اروپا و ژاپن تشكيل شده بود. 

 بحث توليد ناب در سال 1990توسط جيمز ووماك و همكارانش از دانشگاه MIT در قالب يك كار تحقيقي با عنوان  «ماشيني كه جهان را تغيير داد» منتشر گرديد. او و همكارانش توليد ناب را تقريبا به عنوان تركيبي از مدل توليد سنتي (FORD) و كنترل اجتماعي در محيط توليد ژاپني مي شناسند.

جيمزووماک، دانيل جونز و دانيل روس در سال 1991 پيش بيني نمودند :

“توليد ناب در همه زمينه هاي صنعتي جايگزين توليد انبوه وپايگاه ههاي باقي مانده توليد دستي خواهد شد وبصورت سيستم استاندارد توليد جهاني در قرن بيست ويکم در خواهد آمد.”  (به نقل از كتاب ” توليد ناب“ ترجمه آزاده راد نژاد)

تحقق اين پيش‌بيني را مي‌توان در استراتژي صنعت خودرو در قرن بيست و يكم ديد.

بنابراين بحث توليد ناب ، و ساير شيوه هاي توليدي با صنعت خودروسازي گره خورده است و براي توصيف شيوه توليد ناب نياز به بررسي سه شيوه توليدي بالاست تابا مقايسه آنها تفاوت و امتيازاتشان معلوم گردد.

 

 توليد دستي

يك توليدگر دستي از كارگران بسيار ماهر و ابزارهاي ساده اما انعطاف پذير استفاده مي كند تا دقيقا آنچه را بسازد كه مشتري ميخواهد. يعني يك واحد در يك زمان برخي مشخصه هاي توليد دستي عبارتند از:

1 - وجود نيروي كاري ماهر;

2 - وجود سازماندهي بسيار غيرمتمركز;

3 - به كارگيري ابزارآلات ماشيني چندكاره ;

4 - حجم بسيار پايين توليد.

همچنين از ضعفهاي توليد دستي اين است كه قيمت محصول بالا بوده و در صورت افزايش حجم توليد، قيمت پايين نمي آيد.(امروزه در مورد ماهواره ها و سفينه هاي فضايي كه برجسته ترين توليدات دستي هستند همين مشكل وجود دارد).

از مشكلات ديگر توليدكنندگان دستي اين است كه معمولا فاقد آن سرمايه مالي وانساني كافي هستند كه به دنبال نوآوريها و پيشرفتهاي اساسي باشند چرا كه پيشرفت واقعي در دانش فني مستلزم تحقيق و پژوهش سازمان يافته است .

اما بااين حال محصولات دستي و سفارشي همچنان بازار خود را حفظ كرده است چرا كه برخي از مشتريان نيازها و سليقه هاي خاصي دارند كه فقط اين شيوه توليدي پاسخگوي نيازهاي آنهاست . اما در دهه 1990 براي شركتهاي توليدكننده دستي ، تهديدديگري از جانب شركتهاي توليدكننده ناب ، به ويژه شركتهاي ژاپني آغاز شده است و آن تهديد اين است كه توليدگران ناب در تعقيب آن بخشي از بازار هستند كه تاكنون درانحصار توليدگران دستي بوده است . براي مثال ، شركت هوندا با اتومبيلهاي ورزشي (NS-x) با بدنه آلومينيومي خود حمله مستقيمي به بازار خودروهاي ورزشي (FERRARI) كرده است .

توليد انبوه

توليدگر انبوه در طراحي محصولات از متخصصان ماهر استفاده مي كند، اما اين محصولات توسط كارگران غيرماهر ساخته مي شوند كه ماشين آلات گران و تك منظوره راهدايت مي كنند. اين محصولات همشكل ماشيني ، در حجم بسيار بالا توليد مي شوند. ازآنجا كه توليد محصول جديد محتاج تغيير كل سيستم است ، بسي گرانتر از محصول قبلي خواهد شد. از اين رو توليدكننده انبوه تا جايي كه ممكن باشد، از نوآوري در طرح خودداري مي كند. در نتيجه اينكه محصول ، به قيمت از دست رفتن تنوع و به دليل وجودروشهاي كاري كه براي كاركنان كسالت بار است ، ارزانتر در اختيار خريدار قرار مي گيرد.برخي از مشخصه هاي توليد انبوه عبارتند از:

نيروي كار: تقسيم كار تا هرجا كه امكان دارد. در كارخانه هاي با توليد انبوه ، كارگرمونتاژكننده تنها به چند دقيقه تعليم و آموزش نياز دارد;

سازماندهي : بااستفاده از يك ادغام عمودي كامل ، توليدكننده انبوه سعي مي كند كه از مواداوليه تا ساير قطعات را خود توليد كند. ولي مشكل ادغام عمودي كامل ، ديوان سالاري وسيع است ;

ابزارها: از ابزارآلاتي كه فقط در هر زمان يك وظيفه را انجام مي دهد استفاده مي كند كه اين كار صرفه جويي زيادي در زمان آماده سازي ماشين آلات به وجود مي آورد.

محصول : محصولات تنوع كم دارند ولي قيمتهاي آن به خاطر تنوع كم روند نزولي پيدامي كند.

 

در بررسي ومقايسه سيستم توليد ناب با دو سيستم توليدي ديگر بايد گفت که يك توليدگر ناب مزاياي توليد دستي و توليد انبوه را با يكديگر تلفيق كرده و ازقيمت بالاي اولي و انعطاف ناپذيري دومي اجتناب مي كند و از ماشين آلاتي استفاده مي كند كه هم خودكار و هم انعطاف پذيرند.

توليد ناب از اين رو «ناب» ناميده مي‌شود که در مقايسه با توليد انبوه، هر چيز را به ميزان کمتر مورد استفاده قرار مي‌دهد. اين شيوه توليد، نيروي انساني موجود در کارخانه، فضاي لازم براي توليد، سرمايه اي که صرف ابزار آلات مي‌شود، نيروي مهندسي لازم براي بوجود آوردن محصول جديد و زمان مورد نياز براي ساخت آن، همه و همه را  تقليل مي‌دهد.

توليد ناب در چگونگي کارکرد فرد نيز تغيير ايجاد مي‌کند، به گونه اي که همه افراد در هر رده سازماني «مسئوليت»  پذيرفته و شغل خويش را پر مخاطره تر مي‌دانند ؛ در نتيجه خلاق تر ميشوند.



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ]
   شرکت   نويسنده: madanizadegan   تاريخ: 21 مهر 1389   بازديدها: 295

شركت مهندسي ناب انديشان پارسيان، با تکيه بر تكنيك‌هاي توليد ناب و تجارب سال‌هاي گذشته متخصصان خود در صنايع مختلف، از سال 84 تفکر ناب را محور فعاليتهاي خود قرار داده و مطابق با استاندارد جهاني انجمن مهندسان خودرو ساز آمريكا SAE J4000 به عنوان بهترين روش شناسائي و اجراي عمليات ناب، همچنين استاندارد SAE J4001  به عنوان راهنماي  پياده سازي و مميزي سازمان هاي ناب، به ارتقاء سطح کيفيت و بهره وري در موسسات گوناگون مي‌پردازد.

 

ما مفتخریم كه به عنوان يكي از پيشگامان تحقق تفكر ناب در ايران توانسته ‌ایم بدون تغيير تكنولوژي توليد و با استقرار اين سيستم به شكل عملياتي در سطح كارخانجات، در صنایع مختلفی همچون صنعت لاستیک و پلاستیک، صنایع فلزی، صنایع غذائی، صنایع چوبی و سلولوزی، با همكاري كارفرمايان محترم، در مدتي كوتاه، به طور متوسط 30% بهره‌وري تولید را افزايش دهیم.

 

با استعانت از پروردگار یکتا ، رسالت و ماموریت ما " تحقق تفکر ناب در حوزه هاي توليدي و خدماتي کشور در راستاي جهاني شدن، با ريشه کن کردن اتلاف و آفرينش ارزش، مبتني بر دانش روز " است.



[ ادامه مطلب ] |
prev next
درگاه ورود کاربران
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
عضويت در سايت
بازيابي کلمه عبور
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
نام کاربري:
رمز عبور:
نظرسنجی
نظرشما در مورد سيستم؟

عالي
خوب
متوسط
بد

تقویم
<    «  اسفند 1390  »    >
شیدسچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
272829 
لینکستان
برای تبادل لینک، سایت شما باید حداقل رنک 3 در گوگل داشته باشد.
گزارش آماری سایت
آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 14
کل نظرات: 2
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 4
کل: 18
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: Lokembore
کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق است به شرکت ناب اندیشان پارسیان و هرگونه کپی برداری از روی مطالب این سایت بدون درج منبع ممنوع میباشد.
مدیریت و اجرا توسط : گروه فناوری اطلاعات